تاریخ شفاهی: اپیزود سیزدهم

روایت مهندس کریمی

گفتگوی دکتر مهدی محمدی، رئیس انجمن مدیریت فناوری و نوآوری ایران و عضو هیئت‌ علمی دانشگاه تهران، با جناب آقای مهندس محمود کریمی، مدیرعامل سابق کارخانه نوآوری آزادی و مرکز نوآوری پلنت، فعال و پژوهشگر حوزه فناوری

گفتگوی دکتر مهدی محمدی، رئیس انجمن مدیریت فناوری و نوآوری ایران و عضو هیئت‌ علمی دانشگاه تهران، با جناب آقای مهندس محمود کریمی، مدیرعامل سابق کارخانه نوآوری آزادی و مرکز نوآوری پلنت، فعال و پژوهشگر حوزه فناوری

معرفی

پروژه تاریخ شفاهی اکوسیستم نوآوری و دانش‌بنیان ایران به میزبانی دکتر مهدی محمدی و به تهیه‌کنندگی صابر خسروی در استودیوی تصویر ویکست تولید می‌شود. در هر اپیزود از این پروژه، دکتر مهدی محمدی میزبان یکی از بازیگران، بنیان‌گذاران، افراد موثر، سیاست‌گذاران یا مدیران فعال در اکوسیستم است و در گفتگو با مهمان، تاریخ اکوسیستم را از منظر ایشان مرور می‌کند.

این برنامه علاوه بر نسخه صوتی بر روی آپارات و همچنین یوتیوب قابل دسترسی است. پروژه تاریخ شفاهی اکوسیستم نوآوری و دانش‌بنیان ایران ذیل مجموعه فیوچر تهیه و تولید می‌شود.

ویدئو
پادکست
متن گفتگو

دکتر مهدی محمدی: سلام، اینجا فیوچراف است و من مهدی محمدی هستم. در ادامه گفتگوهای تاریخ شفاهی اکوسیستم نوآوری و دانش‌بنیان ایران، امروز با یکی از فعالان قدیمی اکوسیستم نوآوری صحبت می‌کنیم. آشنایی من با این فرد خوش‌تیپ به دوران کارشناسی برمی‌گردد؛ زمانی که در علم و صنعت مهندسی صنایع می‌خواندم و محمود کریمی عزیز با جمعی از دوستان، انجمن مهندسی صنایع ایران را اداره می‌کردند. انجمن آن زمان خیلی پررونق بود. سلام محمود جان، امیدوارم حالت خوب باشد. ممنون که دعوتمان را پذیرفتی. سریع سراغ بحث می‌رویم تا به تاریخ بیست، سی‌ساله فعالیتت برسیم.

مهندس محمود کریمی: سلام، دنبال شما حرکت می‌کنیم، در خدمتم.

دکتر مهدی محمدی: خودت بگو ورودت به نوآوری از کجا شروع شد. تصویری از سوابقت دارم که حتماً دقیق نیست. یادم هست در انجمن مهندسی صنایع، جریانی فکری حول ابزارهایی مثل تریز شکل گرفت که آن موقع در نوآوری جدی بودند. شما از پایه‌گذاران این مفاهیم در ایران بودید، خیلی منتشرشان کردید و مدتی در صنایع مختلف هم استفاده شدند. از همان زمان شروع کن؛ خودت معمولاً بهتر از من صحنه را می‌چرخانی.

مهندس محمود کریمی: به‌جای آخر، اول بگویم که کار باارزشی می‌کنید؛ بخشی از اتفاق‌ها را که در جامعه محتاط و پر از استعاره ما پنهان می‌مانند و برایمان یادگیری دارند، ثبت می‌کنید. خوب است سراغ افراد متنوع می‌روید. اگر شاهد بخشی از این تاریخ بوده‌ام، امیدوارم بی‌خطا روایت کنم.

دکتر مهدی محمدی: دنبال همین هستیم که از دریچه نگاه تو تحول اکوسیستم را ببینیم.

مهندس محمود کریمی: چون به تریز اشاره کردی، قصه کوتاهی بگویم. اولین کسانی که مرا مجبور کردند بنشینم و مستند کنم، ژاپنی‌ها بودند؛ در سال [سال نامشخص]، برای سمپوزیوم سالانه انجمن تریز ژاپن به‌عنوان سخنران کلیدی دعوت شدم. چهارم یا پنجم فروردین ایمیلشان رسید. به همسرم گفتم فکر می‌کنم شوخی می‌کنند. آنجا مدیران نوآوری، تحقیق‌وتوسعه و بخش‌های خلاق شرکت‌های بزرگی مثل هیتاچی، سونی، سامسونگ و ال‌جی و تعدادی اروپایی حضور داشتند.

مهندس محمود کریمی: پرسششان این بود که شما در ایران چه کرده‌اید که جست‌وجوی واژه خاص تریز این‌قدر زیاد شده؟ واژه مشابهش فقط نام یک گروه موسیقی اروپایی کمترشناخته‌شده بود. می‌گفتند کشور شما را نوآور نمی‌شناسیم و در پتنت‌ها مطرح نیستید، اما نمودار جست‌وجو این را نشان می‌دهد. برای آماده‌کردن سخنرانی، دو نفر، یک استاد دانشگاه و یک مدیر تحقیق‌وتوسعه هیتاچی که او هم استاد بود، کلمه‌به‌کلمه می‌پرسیدند: وقتی می‌گویی «ما» فلان کار را کردیم، این ما یعنی چه کسانی؟ چند نفر بودید؟ چه علاقه‌هایی داشتید؟ چطور کنار هم نشستید و با چه هویت سازمانی آمدید؟ تا این حد جزئیات ثبت را می‌خواستند تا از سخنرانی یاد بگیرند.

مهندس محمود کریمی: اگر به عقب برگردم، نوآوری برای خود من از پشت صحنه شروع شد؛ پشت صحنه سینما، تلویزیون و محصولات رسانه‌ای. از حدود سال ۱۳۶۹ یا ۱۳۷۰ روزنامه‌نگاری می‌کردم و سال ۱۳۷۲ وارد دانشگاه شدم. پیش از گرفتاری کنکور، دستیار یکی از دبیرسرویس‌های روزنامه ابرار بودم که معلم ادبیات دبیرستانمان هم بود. به کارگردان و بازیگر دسترسی داشتم و در گفتگوها درباره پشت صحنه یاد می‌گرفتم.

مهندس محمود کریمی: در صنایع خلاق و رسانه، فاصله تولد ایده تا محصول کوتاه است. آن زمان اینترنت نبود، اما به مجله و افراد دسترسی داشتم؛ از استاد انتظامی تا کارگردان‌های مختلف. برایم مثل آلیس در سرزمین عجایب بود: چطور ایده به محصول تبدیل می‌شود؟ حتی انتخاب رشته‌ام مهندسی صنایع و معماری بود؛ در صنایع جنبه انسانی را پررنگ‌تر می‌دیدم و محاسبات را در خدمت انسان، و در معماری امکان خلق را. در نهایت گذارم به صنایع افتاد.

مهندس محمود کریمی: اول «کانون دانشجویان مهندسی صنایع» متولد شد؛ یعنی بچه، پدر خودش را به دنیا آورد. من کارشناسی را شش‌ساله خواندم؛ از ۱۳۷۲ شروع کردم و اواخرش هر بار کم واحد می‌گرفتم یا حذف می‌کردم تا بیشتر طول بکشد، تا گفتند دیگر باید تمام کنی. جمعی مثل رضا شجاعی، فرهنگ فصیحی، حسین اکبری و دوستان زیادی از دانشگاه‌های شهرهای دیگر، از بندرعباس و همدان تا نقاط دیگر، با هم کار می‌کردند. بعدها یاد گرفتیم تنوع از الزامات نوآوری است و حتی در بنگاه‌ها آگاهانه تنوع تیم را بیشتر می‌کنند.

مهندس محمود کریمی: کانون برای فعالیت به مرجع قانونی بالادستی نیاز داشت. بچه‌ها استادانشان را از دانشگاه‌های مختلف همراه کردند؛ دکتر مدرس از شریف، دکتر مشایخی که هنوز دانشکده مدیریت تأسیس نشده بود، دکتر سیروس از دانشگاه تهران و دکتر سلیمی که بسیار پای کار بود، خدا رحمتش کند. این جمع متنوع، انجمن مهندسی صنایع را تأسیس کرد.

مهندس محمود کریمی: بخشی که به نوآوری مربوط شد، علاقه و حمایت دکتر سلیمی از تریز بود. دوره کایزن را دیده و کتاب معروفش را نوشته بود. یکی از دانشجویانش که بعداً عضو هیئت علمی شد، در پایان‌نامه به روش‌های نوآوری نظام‌یافته برخورد کرده بود. امروز این عبارت عجیب نیست، اما آن زمان وقتی می‌گفتیم «نوآوری نظام‌یافته»، می‌گفتند نوآوری خلاق و بی‌نظم است؛ اگر نظام‌مندش کنید دیگر خلاق نیست. چنین تضادی در ذهن‌ها بود.

مهندس محمود کریمی: انجمن نپذیرفت موضوع‌هایی مثل تریز، مهندسی ارزش، کیواف‌دی و شش سیگما در دل خودش رشد کنند. مجبور شدیم «مؤسسه مطالعات نوآوری و فناوری ایران» را تأسیس کنیم. دکتر سلیمی با بزرگواری ریاست هیئت‌مدیره را پذیرفت و همان جمع، همراه خانم دکتر سلیمی امروز، شریک شدیم. دنبال این بودیم که دنیا چطور نوآوری نظام‌یافته انجام می‌دهد و مسیر یادگیری روش‌ها از آنجا شکل گرفت. شاید اگر انجمن پذیرای موضوع‌هایی مثل نگهداری و تعمیرات یا مدیریت کیفیت بود، انجمن‌های جداگانه‌شان بعداً ایجاد نمی‌شدند.

مهندس محمود کریمی: تعامل با استادان، فعالان بنگاه و جوانان به ما نشان می‌داد نگاه‌هایشان چقدر متفاوت است. این تنوع در کنفرانس مهندسی صنایع نمود پیدا می‌کرد و بعد، به واسطه دوستی و همکاری با بچه‌های آریانا، در کنفرانس مدیریت هم دیده شد. هم مقاله‌ها و سخنرانی‌ها را می‌دیدیم و هم با خود افراد معاشرت می‌کردیم. برای من باز پشت صحنه مهم بود؛ چیزهایی را در ارائه می‌بینی، اما وقتی با دکتر قاضی‌نوری یا دکتر امین نِیری گپ می‌زنی و دوست می‌شوی، فوت‌های کار را آنجا می‌گویند.

دکتر مهدی محمدی: برای اینکه مخاطب هم در جریان باشد، علت شروع بحث از اینجا این بود که پیش از شکل‌گیری رشته‌های مدیریت فناوری و نوآوری، در دهه هفتاد جریان‌هایی در مهندسی صنایع شکل گرفت. یک مسیر روی بهبود مستمر متمرکز بود که به نوآوری تدریجی نزدیک می‌شد، مسیر دیگر ابزارهای مدیریت نوآوری مثل تریز یا نظریه حل خلاقانه مسئله و نوآوری نظام‌یافته بود که کتابش هم ترجمه شد.

دکتر مهدی محمدی: جمعی که در انجمن و مؤسسه تأثیرگذار بودند، در انتشار نسل اول مفاهیم نوآوری در صنعت نقش داشتند و باید این اعتبار را به آن‌ها بدهیم. من ورودی ۱۳۷۶ بودم و محمود و دوستان ورودی ۱۳۷۲ علم و صنعت بودند و برای ما پیشرو محسوب می‌شدند. همیشه برای شما، فرهنگ فصیحی و دیگران احترام قائلم. پیش از آن، در صنعت نهایتاً بهره‌وری مهم بود و تازه مدیریت کیفیت، بهبود مستمر و مشتری‌مداری با ایزو و استانداردهای ساپکو و سازه‌گستر، به‌خصوص در خودروسازی، مطرح شده بود. جرقه مفهوم نوآوری شاید آنجا خورد؛ جریان‌های دیگر بیشتر بر فناوری تمرکز داشتند، اما اعتبار این بخش از نوآوری به آن دوره انجمن صنایع برمی‌گردد.

دکتر مهدی محمدی: یک برش تاریخی بزنیم. از فاصله مؤسسه مطالعات تا زمانی که در یک برنامه تلویزیونی با هم بودیم، شاید خیلی خبر ندارم. شبکه یک بود و کارآفرین‌ها می‌آمدند؛ «شش‌دو‌شش» در گروه اجتماعی، با مدیریت امیرحسین سیاح. فکر می‌کنم ابتدا قرار بود خودت مجری باشی و بعد حسین کلهر شد. اگر در این فاصله نکته‌ای هست، بگو.

مهندس محمود کریمی: بگذار از چند برنامه قبل‌تر شروع کنم. هنوز هم گاهی در کوچه و خیابان، مخصوصاً وقتی با خانواده‌ام، می‌گویند چهره‌ات خیلی آشناست، احتمالاً جایی همدیگر را دیده‌ایم. می‌فهمم خودم را ندیده‌اند، تصویری از تلویزیون در ذهنشان مانده و حالا نسخه زنده و سه‌بعدی‌اش را می‌بینند.

مهندس محمود کریمی: سال‌های ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ برنامه پربیننده «مردم ایران سلام» شبکه دو رو به پایان بود و برای برنامه بعدی دنبال ایده بودند. بعضی تهیه‌کننده‌ها از فضای تفکر خلاق با من آشنا بودند و با واسطه به اتاق فکر دعوت شدم. پیش‌تر تجربه تلویزیونی داشتیم؛ از جمله مجموعه پنج‌قسمتی شبکه چهار درباره تریز با حضور یک استاد کره‌ای و استادانی که به ایران آمده بودند. برای آن مستند خیلی زحمت کشیده شد و در آپارات هست؛ علاقه‌مندان با جست‌وجوی تریز آن پنج قسمت را ببینند.

مهندس محمود کریمی: در اتاق فکر برنامه بعدی که «روز از نو» نام گرفت، باید برای بعد از برنامه بسیار پربیننده محمدرضا شهیدی‌فر و تیم خوبش، محصولی طراحی می‌کردیم که مخاطب بپذیرد؛ آن هم در تلویزیونی که آن زمان رقیبی مثل اینترنت و پلتفرم نداشت. ناگهان پیشنهاد شد خودم هم جلوی دوربین بیایم و بخشی از گفتگوهای هفته را انجام بدهم.

مهندس محمود کریمی: با مشورت و شناختی که از خودم داشتم، گفتم در قابی می‌آیم که محمود کریمی از فهم خودش حرف بزند. با گفتگو درباره هر چیزی یا اینکه در گوشی بگویند چه بپرسم راحت نیستم؛ کنجکاوی خودم را می‌آورم. پیش از آن هم بیش از دویست قسمت برنامه رادیویی و تجربه روزنامه و مجله داشتم. در روز از نو ابتدا یک روز در میان و بعد کمتر، چون وقت زیادی می‌گرفت، گفتگوی زنده داشتیم. برنامه حدود دو سال ادامه پیدا کرد و مثلاً استادی از ژاپن که به ایران آمده بود، در آن حاضر شد. آن استاد برای آموزش کایزن به صنعت ما آمده بود. تصور کن در برنامه زنده تلویزیونی، استاد ژاپنی درباره کایزن به زبان ساده با مردم حرف می‌زند. مهم‌ترین آموخته آن تجربه شاید این بود که مفاهیم نوآوری و موضوع‌های مرتبط را چطور به ساده‌ترین شکل برای همه بگویی. گاهی شب قبل از دفتر مدیر شبکه زنگ می‌زدند که این موضوعی که نوشته‌اید یعنی چه، و باید توضیح می‌دادیم. چون میان مدیر شبکه و گروه اعتماد شکل گرفته بود که این آدم می‌داند چه می‌کند، می‌توانستیم افراد و موضوع‌هایی را نشان بدهیم که مردم قبلاً ندیده بودند.

مهندس محمود کریمی: کودک و نوجوان سال‌های ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸، امروز بزرگ شده است. بعضی از آن‌ها را در رویدادهای کارآفرینی می‌بینم و می‌گویند از همان برنامه چیزی در ذهنمان کاشته شد؛ همان‌طور که پشت صحنه‌ها در شروع دانشگاه، ذهن خود من را ساخت. به همین دلیل نقش رسانه را فوق‌العاده مهم می‌دانم.

مهندس محمود کریمی: برنامه شبکه یک هم با پیشنهاد طراحی و بعد اجرا شروع شد، اما گفتم کسی دیگر بیاید که برنامه را شیرین‌تر و جذاب‌تر کند. ساعتش با کار حرفه‌ای‌ام تداخل داشت؛ فکر می‌کنم آن سال مسئولیت سیمرغ را داشتم. می‌خواستم تصویر تلویزیونی هم با کارم تداخل نداشته باشد. حسین کلهر را پیشنهاد کردم و او آمد. آن موقع رئیس هیئت‌مدیره مؤسسه [نام مؤسسه نامشخص] بودم و عملاً چیدن ترکیب کارآفرین‌ها را انجام می‌دادیم؛ مثلاً سجاد باقری از همراه مکانیک. حتی قد، سن و ظاهر افراد را کنار هم در نظر می‌گرفتیم، چون قاب تلویزیون و وجه خلاق آن رسانه مهم است. آن برنامه و چند برنامه دیگر رفت؛ بعضی بابتش تشکر کردند و بعضی هم گفتند چرا این کار را با ما کردی، که قصه‌اش مفصل است.

دکتر مهدی محمدی: برای من تجربه خوبی بود؛ اولین بار در تلویزیون و در برنامه‌ای بودم که باید قضاوت می‌کردیم. چهار یا پنج نفر ایده و محصولشان را مطرح می‌کردند و در رسانه‌ای مثل تلویزیون باید نظر می‌دادیم؛ کار سختی بود. از تو و دوستان باتجربه‌تر خیلی یاد گرفتم. از پیش از دانشگاه تا اواخر دهه هشتاد، وجه رسانه‌ای‌ات پررنگ بود؛ رادیو و تلویزیون و نقش جدی در ترویج نوآوری.

مهندس محمود کریمی: مگر راه دیگری داشتیم؟

دکتر مهدی محمدی: دقیقاً، هنوز اکوسیستمی به آن معنا شکل نگرفته بود. اما در دهه نود، جنبه رسانه‌ای کمرنگ شد؛ حالا هم فکر کنم کمی از رسانه فراری هستی و به‌زور آوردیمت! در عوض، مسئولیت‌های اجرایی متعدد و جدی گرفتی که مرورشان می‌کنیم. اولین مسئولیت اجرایی آن دوره، سیمرغ بود؟

مهندس محمود کریمی: بله، دقیقاً در چهل‌سالگی و روز توافق برجام، در ساختمان مادیران پیشنهاد مسئولیت گرفتم؛ سال ۱۳۹۴. جلسه توافق ما که تمام شد، خبر توافق برجام آمد.

دکتر مهدی محمدی: سیمرغ شبیه مرکز نوآوری مادیران بود؟

مهندس محمود کریمی: نه، سرمایه‌گذاری خطرپذیر بود؛ زمانی که هنوز این کار مد نشده بود. مثلاً میلاد منشی‌پور، پیش از تولد تپسی و پس از خروج از اسنپ، یا تیم الوپیک و تعدادی کسب‌وکار که امروز رشدشان را می‌بینید، از گزینه‌هایی بودند که همان روزهای اول سیمرغ با آن‌ها گفتگو داشتیم.

دکتر مهدی محمدی: جرقه‌اش در مادیران خورد یا حاصل تعامل شما با مدیران و مؤسسان بود؟

مهندس محمود کریمی: مدیران و مؤسسان مادیران تجربه سراوا را می‌دیدند؛ سراوا آن موقع شکل گرفته بود. فارغ‌التحصیل مدرسه اقتصاد لندن و هاروارد بودند و مرتب با دنیا ارتباط داشتند. خود مادیران هم سابقه صنعتی با شارپ و ال‌جی داشت و ژاپن و کره جنوبی را می‌شناخت. در ساختمان مادیران شرکت‌های معتبر خارجی مثل نستله و بوش حضور داشتند.

مهندس محمود کریمی: سهم خود مادیران بیشتر از ده درصد نبود؛ مؤسسان مادیران و دیگر سهام‌داران، شرکای سرمایه‌گذاری سیمرغ بودند. همان نقش‌هایی که بعداً در اکوسیستم به‌عنوان سرمایه‌گذار و مدیر صندوق مطرح شد، آنجا موضوع کار ما بود. با گروه سرمایه‌گذاری انگلیسی، سوئیسی در کانتون ژنو، کویتی و اماراتی مذاکره داشتیم. مسیر کشور بعداً عوض شد، اما قرار بود سیمرغ با سهم کمتر خودش و با کارمزد مدیریت و موفقیت، بر اساس استاندارد متعارف دنیا فعالیت کند. تیممان هم خیلی کوچک و کمتر از ده نفر بود.

دکتر مهدی محمدی: چه مدت سیمرغ بودی؟

مهندس محمود کریمی: تا زمانی که زیر میز برجام زده شد و برگزیت هم اعلام شد؛ یعنی حدود نیمه ۱۳۹۵.

دکتر مهدی محمدی: سرمایه‌گذاری موفقی از آن دوره یادت هست؟

مهندس محمود کریمی: اتفاقاً غیردیجیتال بود و هنوز هم هست؛ بعداً آن کسب‌وکار در خود مادیران ادغام شد. اگر از جاهایی مثل شیلا، باگت و فکر می‌کنم هایپراستار خرید کرده باشید، پایین بعضی کیسه‌ها برند «کی‌سبز» نوشته است. کیسه زیست‌تخریب‌پذیر بود، نه فقط تخریب‌پذیر؛ از نوع زیستی، نه اکسو. فناوری خاصی داشت. در آن دوره ظرفیت کارخانه را دو برابر کردم، کارخانه جابه‌جا شد و پیچیدگی دانش فنی داشت. کارآفرین، مدیرعامل هم بود و تغییر مدیریتی دادیم. خدا را شکر هنوز فعالیت دارد.

دکتر مهدی محمدی: جالب است؛ از اولین تجربه‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر شرکتی در ایران بود؟

مهندس محمود کریمی: سرمایه‌گذاری خطرپذیر بود، نه با منطق سرمایه‌گذاری شرکتی. برای همین سهم خود مادیران خیلی کم بود.

دکتر مهدی محمدی: بسیار عالی؛ در هر حال از تجربه‌های اول سرمایه‌گذاری خطرپذیر بود، کنار صندوق توسعه تکنولوژی و سراوا و دو سه مجموعه دیگر که خیلی کم بودند. این انباشت تجربه، به مرحله بعدی کار تو و رشد اکوسیستم رسید. احتمالاً سراوا با دیدن نمونه‌هایی مثل استیشن اف و کارخانه‌هایی که در اروپا به فضای نوآوری تبدیل شده بودند، به فکر فضای فیزیکی افتاد. اسمش هم «کارخانه نوآوری» شد، مورد استقبال دکتر ستاری قرار گرفت و با مشارکت، در کارخانه متروکه و سنتی آما شروع شد.

مهندس محمود کریمی: یک قدم عقب‌تر بروم. وقتی از مسئولیت سیمرغ فارغ شدم، دیگر در آن چارچوب کاری نمی‌شد کرد و سهام‌داران شرکت را متوقف کردند. رضا کلانتری‌نژاد پیشنهاد داد با سراوا درباره ایده کارخانه صحبت کنم و بابت این پیشنهاد از او ممنونم؛ هرچند بعدها تفاوت نگاه جدی پیدا کردیم و فکر می‌کنم هنوز هم داریم.

مهندس محمود کریمی: بخشی از روایت سراوا را شنیده‌ام و از جایی به بعد خودم شاهد بوده‌ام؛ این دو را جدا می‌کنم. سراوا برای بزرگ‌شدن دیجی‌کالا دنبال مرکز پردازش بود و جاهای مختلف، از جمله آما، را دیده بود. فکر می‌کنم مالکان یا مؤسسان آما نسبت خویشاوندی دوری هم با سعید رحمانی داشتند. آما برای نیاز دیجی‌کالا کوچک بود و مرکز پردازش در جای دیگری که الان مستقر است شکل گرفت.

مهندس محمود کریمی: مسئله دیگر این بود که استارتاپ‌های سرمایه‌پذیر سراوا از پردیس تا منطقه بیست‌ودو پخش بودند و سرکشی و ارتباط با آن‌ها دشوار بود. پیش‌بینی می‌شد این فضا در تهران و ایران توسعه پیدا کند و شکل فیزیکی محل میزبانی این کسب‌وکارها متفاوت شود. بخشی از علت پیشنهاد به من هم جست‌وجوی نوآوری در جاهای مختلف دنیا بود.

مهندس محمود کریمی: اولین فضای عجیب سوله‌مانندی که دیده بودم، شرکت کِریَکس در شهر ایپر بلژیک بود که نرم‌افزار تریز توسعه می‌داد؛ حدود سال ۲۰۰۶. برای اولین بار کسی را دیدم که نوآوری می‌فهمید، صندلی غیرمعمول و یک پیشخوان داشت و پشت سرش استند بزرگ کاریکاتور خودش را گذاشته بود؛ مسئول فناوری اطلاعات هم بود. این ترکیب برایم غیرعادی بود. آن‌ها آن زمان برای نوآوری نرم‌افزار می‌ساختند.

مهندس محمود کریمی: بعد جاهای مختلف، مثلاً دفتر مرکزی و کارخانه ال‌جی در سئول، را دیدم و با مدیران ارشد کره‌ای و اروپایی گفتگو کردم. به بهانه کنفرانس‌های نوآوری و به‌خصوص تریز به نقاط مختلف می‌رفتم. مدتی نماینده انجمن تریز اروپا بودم و هر سال کنفرانس در یک کشور و دانشگاه، مثلاً استراسبورگ یا پلی‌تکنیک میلان، برگزار می‌شد. این مشاهده‌ها با همان کنجکاوی پشت صحنه، در ذهنم می‌ماند.

مهندس محمود کریمی: پرانتزی هم باز کنم: تا سال ۱۳۹۰ کارشناسی ارشد را شروع نکردم؛ در ایران جایی پیدا نمی‌کردم که درباره نوآوری چیزی بدهد و نسبت فناوری و نوآوری‌اش متعادل باشد. پذیرش‌هایی از خارج داشتم که به دلایلی نرفتم. برایم مانده بود که باید کاری کنیم که دانش و تجربه‌اش در کشور نیست. درباره موفقیت استارتاپ‌هایی با بنیان‌گذار ایرانی بازگشته از خارج هم می‌توانیم حرف بزنیم. به کارخانه برگردیم؛ روز اول، کارخانه‌ای متروکه دیدم.

دکتر مهدی محمدی: پیش از آن، تجربه خودم را بگویم. اولین بار مفهوم مشابه کارخانه نوآوری را حدود ۲۰۰۸ یا ۲۰۰۹ دیدم؛ اواخر دکترا با حمایت اتحادیه اروپا برای دوره‌ای سه، چهار هفته‌ای به تامپره فنلاند رفته بودم. شهر دانشجویی است و شهر نوکیا هم نزدیک آن است و استارتاپ‌های مرتبط آنجا توسعه پیدا می‌کنند. در مرکز شهر کارخانه بزرگی بود که فکر می‌کردیم کاملاً غیرفعال است. وسط دوره برای بازدید ما را همان‌جا بردند؛ قبلاً آجرپزی بود و حالا مرکز نوآوری شده بود و «نیو تاون» یا شهر جدید صدایش می‌کردند.

دکتر مهدی محمدی: شرکت‌ها آنجا محصول اولیه می‌ساختند. مفهوم حداقل محصول پذیرفتنی یا ام‌وی‌پی را اولین بار آنجا شنیدم. مدلشان فروش پتنت بود؛ ایده را به ثبت اختراع می‌رساندند و به نوکیا می‌فروختند. آن سال می‌گفتند تا آن موقع دویست میلیون دلار فروخته‌اند. نگاه مرا به نوآوری به‌شدت عوض کرد و بعداً مقاله‌ای هم درباره‌اش نوشتم. در حرف‌هایت نکته کلیدی‌ای هست: آدم کاربلدی که دنیا را دیده، در تحول نقش مهمی دارد؛ به شرطی که دنیا را فقط با ایدئولوژی خودش نبیند و واقعاً ابعاد و پشت صحنه‌اش را بررسی کند. بعضی از آدم‌هایی که نام می‌بری، همین نقش را داشتند؛ دنیا را دیده بودند و اینجا الگوهایی اجرا کردند.

مهندس محمود کریمی: هنوز معتقدم حتی کسی که همه نشست‌های رویدادی مثل اسلاش را بعداً در یوتیوب می‌بیند، اگر خودش آنجا باشد و دنبالش بگردد، چیز دیگری می‌فهمد و احتمالاً بسیاری از تصمیم‌هایش را بازنگری می‌کند. وقتی مسئولیت کارخانه پیشنهاد شد، اولین فهرستم کارهایی بود که نباید بکنیم؛ باید معلوم باشد چه نمی‌کنی.

مهندس محمود کریمی: در کره استادی در تریز داشتیم که سال‌ها در ال‌جی کار کرده، بعد بیرون آمده و به شرکت‌ها آموزش می‌داد. دانشگاه پوستک، شریک پوسکو، از جاهایی بود که دوست داشتم پذیرش بگیرم؛ رشد پوسکو مرا کنجکاو می‌کرد که پشت صحنه‌اش چیست. وقتی آن استاد برای کارگاه چندروزه سازمان بهره‌وری آسیایی آمده بود، به‌عنوان مدرس دوم و مترجم کنارش بودم. چون محتوا را می‌فهمیدم، ترجمه کلمه‌به‌کلمه نمی‌کردم؛ تجربه را در زمینه موضوع منتقل می‌کردم و هم‌زمان یاد می‌گرفتم و یاد می‌دادم.

مهندس محمود کریمی: می‌پرسید چرا وقتی رئیس کاری را گفته انجام بدهند، مدام درباره چرایی‌اش بحث می‌کنند؟ در بنگاه ما در کره، رئیس که می‌گوید انجام بده، یعنی انجام بده. تفاوت فرهنگی را می‌دیدم؛ اینجا تازه چالش «نمی‌خواهم انجام بدهم» شروع می‌شود. چند مدیر ال‌جی هم در دفتر مرکزی و بازدید کارخانه یخچال‌فریزر می‌گفتند حتی در اروپا ترجیح می‌دهند مدیر کره‌ای بگذارند، چون می‌گوید چشم و انجام می‌دهد؛ مدیر خوب اروپایی، جدا از سرعتش، با شما وارد چالش هم می‌شود.

مهندس محمود کریمی: در اروپا، مشاهده‌هایم در آلمان، سوئیس و به‌ویژه ای‌پی‌اف‌ال بر نگاهم اثر گذاشت؛ مخصوصاً کارگاه پروفسور دشام. بعدها امید و امین هاشمی کتاب‌های «رهبران نوآوری» و «مدیریت نوآوری» او را ترجمه کردند. هنوز یادداشت‌های کارگاه کسی را که بیش از سی‌وپنج سال فقط مدیریت نوآوری در بنگاه‌هایی مثل نستله و جاهای دیگر را تجربه کرده بود، می‌خوانم و می‌بینم پر از همین فوت‌هاست.

مهندس محمود کریمی: کارخانه به هر حال فیزیک داشت، اما تصمیم گرفتیم وقت و انرژی کمتر روی فیزیک و بیشتر روی نرم‌افزار، مغزافزار و رابطه‌ها بگذاریم. شکل‌گیری اکوسیستم ظرافت دارد؛ اینکه علی‌بابا اول کارخانه باشد یا آخر، همه مجموعه‌ها مرکز نوآوری باشند یا ترکیبی از مرکز و شتاب‌دهنده، در فضای کار اشتراکی چند درصد فریلنسر و چند درصد تیم باشند و تنوع زمینه‌های کسب‌وکار چه باشد، خیلی مهم بود.

دکتر مهدی محمدی: اتفاقاً از مزیت‌های کارخانه این بود که فرم و محتوا کنار هم خوب طراحی شد. طراحی خوبی داشت و جایی برای شغل نوآورانه بچه‌های مردم ایجاد می‌کرد. پیش از آن، فضای کار را بیشتر شهرک صنعتی می‌فهمیدیم. پارک و مرکز رشد هم داشتیم، اما این فرم و محتوا را نداشتند و اغلب وابسته به دانشگاه بودند. اینجا بخش خصوصی آمد و تعدادی از بزرگ‌ترین استارتاپ‌های ایرانی و شرکت‌های بزرگ در محدوده فشرده‌ای جمع شدند.

دکتر مهدی محمدی: حالا درباره آدم‌ها حرف بزنیم؛ بخش مهم تاریخ، طرز فکر و نگاه آن‌هاست. سراوا و بنیان‌گذارانش نقش پررنگی داشتند و از بیرون هم ایده آورده بودند. از طرف معاونت، نگاه دکتر ستاری پیشرو بود. پارک پردیس از کجا وارد شد؟ داستان شکل‌گیری و بعد دلیل بیرون‌آمدن خودت را بگو؛ فکر می‌کنم کمی هم با دلخوری رفتی.

مهندس محمود کریمی: باید دلت گنده باشد! چند بازیگر کلیدی حضورشان قطعی بود. سراوا شتاب‌دهنده و مجموعه خدماتی داشت: شزان در پارک پردیس، آواگیمز با حسین مزروعی که اگر اشتباه نکنم در ساختمان انرژی دانشگاه تهران بود، نوآوا به‌عنوان مرکز خدمات کسب‌وکار که بر اساس قراردادهای سراوا، خدمات منابع انسانی، رشد و منتورینگ می‌داد، و آواتک با محسن ملایری. قرار بود این‌ها با زمان‌بندی بیایند و بازیگران دیگری هم اضافه شوند.

مهندس محمود کریمی: چیزی که در گفتگوهای اول نمی‌دانستم و بعد فهمیدم، آن هم وقتی دیگر برگشت دشوار بود، این بود که سراوا همه بودجه لازم را ندارد یا نمی‌خواهد بگذارد. برآورد حدود بیست میلیارد تومان هزینه در ملک استیجاری بود. شما با قرارداد پنج‌ساله می‌خواهید ساخت‌وساز کنید و باید مسائل حسابرسی و سرمایه‌ای را هم ببینید. از نظر حسابرس، هزینه‌کردن به آن شکل در ملک استیجاری مسئله داشت. از این موضوع‌هایی که اول به چشم نمی‌آیند زیاد داشتیم.

مهندس محمود کریمی: تأمین مالی می‌خواست؛ رهن‌دادن سوله‌ها، مشارکت و روش‌های دیگر را بررسی کردیم. برای شکل حقوقی و نهادی هم ایده‌های مختلف بود؛ در ناحیه نوآوری شریف باشد یا شعبه پارک پردیس شود. پردیس تا آن موقع شعبه نداشت. آیین‌نامه‌ای، فکر می‌کنم مصوب ۱۳۹۰، وجود داشت که نقدها و تعارض منافع احتمالی در آن می‌دیدم؛ چون اجرا نشده بود شاید قبلاً به آن فکر نکرده بودند. در نهایت با علاقه و حمایت شخص معاون علمی، توافق شد کارخانه به‌عنوان شعبه پارک پردیس شروع کند.

مهندس محمود کریمی: اما آن موقع قراردادهای بازسازی را بسته و بعضی تصمیم‌ها را گرفته بودیم. وقتی با پارک نشستیم و خواست ضوابطش را بیاورد، در بخشی از کارها امکان برگشت نداشتیم.

دکتر مهدی محمدی: در ازای شعبه‌شدن، به پارک سهام دادید؟

مهندس محمود کریمی: نه، پارک سهام نگرفت. در طراحی قبلی، شرکت «کارخانه نوآوری هما» مدیر و بهره‌بردار فضای کارخانه بود و خود فضا «کارخانه نوآوری» نام داشت؛ دو هویت جدا. هما قرار بود بیشتر روی کاغذها دیده شود و مدیرانش هم مدام جلوی دوربین نباشند؛ آنچه باید دیده می‌شد کارخانه نوآوری بود.

مهندس محمود کریمی: بحث بود اسمش استارتاپ فکتوری باشد، اما محکم ایستادم که باید اینویشن فکتوری باشد؛ چون استارتاپ در آن مقطع روند پررنگی بود و لزوماً همیشه همان‌طور نمی‌ماند. از نظر مدل کسب‌وکار و فضا هم با استیشن اف تفاوت داشتیم و کپی‌کردن آن معنی نداشت. اولین تابلوهای نئونی هم «کارخانه نوآوری» شد.

مهندس محمود کریمی: سندی آورده‌ام که شاید به درد بخورد. با هم‌فکری جوان‌هایی که بعضی هنوز هم هستند، از جمله صابر خسروی، مفهوم کارخانه نوآوری را طراحی کردیم.

دکتر مهدی محمدی: به دوربین نشان بده.

مهندس محمود کریمی: این نشان را در عکس‌های اولیه کارخانه، پیش از این بازسازی، می‌بینید. محمدرضا دوست‌محمدی طراحی کرده بود. نمونه‌هایی از کارخانه نوآوری کانادا، بیروت و دبی را دیده بودیم و به الگوی هویت و شخصیت اینجا رسیدیم. بعد کار را با تغییرهایی به طراحان دیگری هم سپردیم؛ در نهایت طرحی که در تیم داخلی رأی نیاورد، کار دوست‌محمدی بود.

مهندس محمود کریمی: وقتی حضور پارک قطعی شد، اسم «کارخانه نوآوری آزادی» شد و آزادی بالای نشان آمد. ایده اولیه نشان، ترکیب کارخانه با نمادی از جنب‌وجوش و هویت جوان آن بود؛ قرار بود موهایش گاهی فرفری، کوتاه یا بلند شود. در ذهنمان نشان پویا داشتیم، شبیه کاری که برای انجمن مدیریت فناوری و نوآوری هم کردیم. نشان هما تقریباً ثابت بود و فقط بازی رنگ داشت، اما کارخانه قرار بود برای همه باشد.

مهندس محمود کریمی: ته کارخانه، سوله‌هایی که الان علی‌باباست، دیوار بینشان بود. اولین بار در تاریکی در سوله را باز کردیم؛ دریچه هواکش بالا باز بود و نور می‌تابید، همه‌جا خاک و اطراف تجهیزات مکانیکی افتاده بود. برای من لوکیشن سینمایی بود. آن موقع علی خسروی تهیه‌کننده «موتور جستجو» بود یا قرار بود باشد و سیاوش صفاریان‌پور کارگردانی و اجرا می‌کرد. پیشنهاد دادم تا پیش از شروع عملیات عمرانی و تجهیز کارگاه، از این فضا برای تلویزیون استفاده کنند. موتور جستجو آنجا متولد شد.

مهندس محمود کریمی: در آن برنامه هم قرار نبود هما دیده شود، بلکه کارآفرین‌ها باید دیده می‌شدند. از کارهایی که نمی‌خواستیم بکنیم این بود که سایه سراوا روی فضایی که مال همه اکوسیستم است سنگین شود. اولین تیم مستقر در فضای اشتراکی زاویه، کشمون بود که سراوا در آن سرمایه‌گذاری نکرده بود. اولین تیم‌های جلوی دوربین موتور جستجو هم در سبد سراوا نبودند. اگر به سراوا متمایل می‌شدیم، همه می‌گفتند اینجا مال سراواست؛ قرار بود کارخانه نوآوری برای هر کسی باشد که می‌تواند بیاید.

مهندس محمود کریمی: توافق با مجید حسین‌نژاد برای علی‌بابا یا دکتر محبوبی هم هر کدام ماجرای جدا دارد و نمی‌دانم در این گفتگوی کوتاه بگنجد.

دکتر مهدی محمدی: کوتاه بگو ترکیب شرکت‌ها چطور شکل گرفت؛ علی‌بابا، دکتر محبوبی و سیناژن و زیرمجموعه‌شان، و ویکس و بقیه چطور آمدند؟ همه در دوره تو بودند یا بخشی بعداً آمدند؟

مهندس محمود کریمی: تقریباً همه قراردادها آن زمان بسته شد. فکر می‌کنم قرارداد پلنت را که بعداً خودم مسئولش شدم، از این طرف امضا کرده بودم، رفتم و بعد از آن طرف پشت میز نشستم! قراردادهای عمرانی با دیبا بسته شده بود و برای سوله‌های هفتم و هشتم با خود مجموعه بیوتی قرارداد بستیم. تا رفتن من در مهر، تقریباً قراردادها بسته شده بود.

مهندس محمود کریمی: از نقش یک نفر دیگر هم بگویم. رئیس هیئت‌مدیره هما در دوره ما مهندس جعفر ربیعی بود که بعد از قطعی‌شدن تغییرات، مدیرعامل هلدینگ خلیج فارس شد. پیش‌تر تجربه طولانی مدیریت بهره‌برداری مترو داشت. هر مسئله بهره‌برداری را که مطرح می‌کردیم، در مقیاسی خیلی بزرگ‌تر تجربه کرده بود. به‌عنوان رئیس هیئت‌مدیره، هم چیزهای زیادی از او یاد گرفتم و هم در تعیین اختیار مدیرعامل و مواردی که باید در هیئت‌مدیره تصمیم گرفته شود، حرفه‌ای بود. حضور آدم پخته چنین کاربردی داشت. او منتخب سراوا بود. هیئت‌مدیره سه‌نفره بود: مهندس ربیعی، من که نایب‌رئیس بودم و احسان فیاض‌بخش، جوان و خوش‌فکر.

مهندس محمود کریمی: نکته بامزه اینکه برای تأسیس هما، دیدم سرعت سازوکار سراوا به حرکت ما نمی‌خورد؛ یک میلیون تومان از جیب گذاشتم و در شعبه بانک پاسارگاد بلوار اکباتان حساب تأسیس شرکت باز کردم. تجربه مشابهی هم در اداره مالیات داشتیم. برای فعال‌کردن پرونده رفتم؛ مسئول گفت شما کارخانه‌اید و کارخانه نمی‌تواند داخل شهر باشد، باید آدرستان عوض شود. اسم شرکت را «کارخانه نوآوری هما» گذاشته بودیم. توضیح دادم و گفت اصلاً نمی‌فهمم؛ کارخانه یعنی کار صنعتی و تولیدی، نه اینکه آدم‌ها بنشینند ایده‌پردازی کنند. گفتم یک دقیقه صبر کن تا توضیح بدهم؛ پشت سر من، تلویزیون سالن یکی از برنامه‌های موتور جستجو را پخش می‌کرد. گفتم بیرون بیا و نگاه کن؛ این چیزی که در تلویزیون می‌بینی، در همان فضای کارخانه نوآوری اتفاق می‌افتد. ابهام‌های دیگر هم زیاد بود. بازرس بیمه می‌آمد و همه آدم‌ها را در فهرست بیمه شرکت هما می‌گذاشت، در حالی که استخدام من نبودند. جالب اینکه یکی از دستیاران قدیمی پروژه‌های تریز، رئیس همان اداره مالیات شده بود؛ صدا را شنید و آمد و گره باز شد. از این گره‌گشایی‌ها زیاد داشتیم.

مهندس محمود کریمی: خوش‌فکری و دقت سعید رحمانی در معرفی کارخانه و روایت قصه‌اش مؤثر بود. جلسات دائمی نداشتیم، اما هر فرصتی که می‌نشستیم، پیشرفت کار و تقسیم اختیار را پیگیری می‌کرد. پیش از قطعی‌شدن قرارداد و تحویل کارخانه، به دفتر سراوا در خیابان الوند می‌رفتم. اتاق بزرگ شیشه‌ای داشت و روی دیوارها می‌نوشتیم؛ مثلاً مذاکره با بانک سامان یا اقتصاد نوین چه احتمال موفقیتی دارد و با چه مبلغی محقق می‌شود. بر سر تنوع توافق داشتیم. الان نمی‌توانم دقیق سهم هر کدام را جدا کنم که همه نقش من بود یا همه را آقای رحمانی می‌گفت.

مهندس محمود کریمی: حتی درباره مرکز نوآوری دیجی‌کالا هم هنوز توافق نشده بود. خود آقایان محمدی هم باید تصمیم می‌گرفتند اصلاً مرکز نوآوری می‌خواهند یا نه و به چه شکل. چیزی که در بازدیدها و جلسه‌های بیرون روایت می‌کردم، از پروفسور دشام وام گرفته بودم: حکمرانی نوآوری نه الگوی مشخص دارد و هر بنگاه باید برای خودش تصمیم بگیرد.

مهندس محمود کریمی: در پلنت و بیمه سامان، روشن بود که باید تصمیم بگیریم بیمه بیاید یا بانک، و اگر هر دو می‌آیند، تفکیکشان چیست. در نهایت بیمه آمد تا هاب اینشورتک شکل بگیرد، با الگوی حکمرانی، میزان ریسک و هزینه مشخص. گفتیم از بانک یک نمونه، از گردشگری یک نمونه و از حوزه‌های دیگر هم همین‌طور. این تنوع خودش مزیت شد.

مهندس محمود کریمی: حتی کافه‌ها هم بر همین اساس بودند. در طراحی با مشاور، دیبا و خانم عراقی، دو محل جمع‌شدن، یکی ابتدای کارخانه و یکی انتها، پیش‌بینی شده بود؛ رستورانی که اینجا می‌بینید و آن یکی در بخش دیگر. نگاه پیش از ورود پردیس، از منظر بخش خصوصی، این بود که تعارض منافع کم شود؛ اگر جلویی غذای گرم می‌دهد، دیگری غذای سرد بدهد، ولی هر دو نوشیدنی پایه مثل چای و قهوه داشته باشند تا کل مجموعه کار کند. نگاه پردیس بعداً این بود که نمی‌شود فقط یک نمونه از هر نوع داشته باشیم و باید فرصت برابر بدهیم.

مهندس محمود کریمی: مدل کسب‌وکار هم تغییر کرد. هما قرار نبود تیم‌داری یا شتاب‌دهی کند؛ باید توسعه فضای فیزیکی را انجام می‌داد و به شهر بعدی می‌رفت. حتی درباره طراحی مبلمان، مالکیت فکری، تولید در تعداد بیشتر و عرضه به فضاهای مشابه آینده مذاکره کرده بودیم. از سختی‌های قرارداد با دیبا هم رعایت همین پیش‌بینی‌های آینده بود. قرار نبود هما صرفاً اینجا بماند و اجاره بدهد. فضای کار اشتراکی را باید هما مدیریت می‌کرد. «زاویه» قبلاً در حد مفهوم و چند میز در آواتک با ایمان داوودیان کار می‌کرد. با محسن ملایری نشستیم و گفتیم اگر مأموریت هما این است، بخش کار اشتراکی دیگر نمی‌تواند در آواتک بماند و لازم است زاویه در اختیار هما باشد.

دکتر مهدی محمدی: درباره بیرون‌آمدنت هم صحبت می‌کنی؟ ناراحتی‌ها و تعارض از چه بود؟ هر قدر راحتی بگو.

مهندس محمود کریمی: تصمیم قطعی شد اینجا شعبه پارک پردیس شود و همه الزام‌های آیین‌نامه شعب را بپذیرد. بعد شزان، آواتک، هما و نوآوا ادغام شوند؛ آواگیمز هم مطرح بود، اما با خوش‌فکری حسین مزروعی جدا ماند. محسن ملایری هم داشت می‌رفت. ترکیب آدم‌هایی که می‌خواستند مدیریت کنند عجیب بود و پیشنهاد این بود که شما بمانید، ولی فرد دیگری مدیرعامل شود.

مهندس محمود کریمی: در جلسه هیئت‌مدیره برایمان محرز شد بهتر است همه اعضا مدیریت را به خود سراوا بسپارند تا تصمیم بگیرد. تعبیر رئیس هیئت‌مدیره این بود که جایی مثل کارخانه به گشاده‌رویی، لذت‌بردن از رشد دیگران و تعامل برای موفقیت آن‌ها نیاز دارد. خیلی جاها هما باید کوتاه بیاید تا بقیه پا بگیرند. با همین نگاه باید شخصیت تیم مدیریت را انتخاب کرد؛ کسی که فضا را قبض نکند، تعارض منافع نسازد و دنبال بیرون‌کشیدن حداکثر سهم نباشد.

مهندس محمود کریمی: با گزینه پیشنهادی سراوا و تیمی که داشتیم، کارکردن شدنی نبود؛ نهایتاً دوستی محترمانه‌ای می‌توانست بماند. حتماً درد داشت. مدت طولانی سکوت کردم و حرف نزدم، با وجود اصرار برای نوشتن در لینکدین یا رسانه. دفترچه‌ای دارم که تیتر به تیتر وقایع را نوشته‌ام و احتمالاً روزی باید منتشر شود: انتخاب نام، دیدار با خانم امینی در دفتر سراوا، دیدن محسن ملایری در آواتک و سیر قرارداد اجاره میان آما و سراوا.

مهندس محمود کریمی: وقتی اولین قرارداد را دیدم، گفتم با این نمی‌شود کار کرد. گفتند کلی زحمت کشیده‌ایم و با خانواده رادی توافق کرده‌ایم. قرارداد داخلی روی سربرگ آما بود؛ من به‌عنوان مدیرعامل هما که باید از آن بهره‌برداری می‌کرد، با آن نمی‌توانستم کاری بکنم. حدود دو ماه در سراوا با تغییر قرارداد یا مذاکره دوباره مخالفت شد و بعد همراهی کردند.

مهندس محمود کریمی: بیست‌وپنجم یا بیست‌وششم اسفند، قراردادی را که مرداد بسته شده بود و در کارخانه برایش کیک هم بریده بودند، به قرارداد دفترخانه‌ای تبدیل کردیم. قرار بود متر به متر اینجا با دیگران قرارداد ببندم، سازه بسازند یا مستأجر شوند؛ با توافق کاغذی دو شرکت و بدون ثبت رسمی نمی‌شد. این‌ها در آن دفتر هست.

دکتر مهدی محمدی: امیدوارم روزی بنویسی. اپیزودهایمان یک‌ساعته است و الان زمان را پر کرده‌ایم. باید اعتراف کنم از بهترین گفتگوهای تاریخ شفاهی من بوده؛ خیلی دقیق و خوش‌صحبت پیش می‌بری و بهتر است بیشتر سکوت کنم. هنوز نصف مسیر حرفه‌ای تو مانده: پلنت، فناپ، پاد، سکوی خلق آینده و حالا شناسا. برنامه دیگری بگذاریم یا می‌شود سریع مرور کرد؟

مهندس محمود کریمی: بستگی دارد با چه کیفیتی چه چیزی را به یادگار بگذاریم. اگر فکر می‌کنی باید مفصل‌تر باشد، دفعه دیگری گفتگو کنیم. فقط کوتاه بگویم: در هر قدم کارخانه مشورت می‌گرفتم، چون می‌فهمیدم پدیده ناشناخته‌ای می‌سازیم که قبلاً کسی این کار را نکرده. به زبان تریز، مسئله ابداعی حل می‌کردیم و راه‌حل تکراری نداشت؛ پس احتمالاً به راه‌حل‌های ابداعی زیادی نیاز داشتیم. اینجا وارد بهره‌برداری می‌شد و بعد نمی‌توانستیم راحت بگوییم اشتباه کردیم؛ قرارداد بسته بودیم.

مهندس محمود کریمی: مثلاً مذاکره با دکتر محبوبی برای سوله اول خیلی درس داشت. اولین سوله‌ای که قراردادش بسته شد و دو روز بعد مصالح واردش شد، مربوط به ایشان بود و همراهی کرد. گاهی سابقه‌ای که باعث اعتماد دیگران به تو می‌شود، تصمیم را آسان می‌کند. توافق با مجید حسین‌نژاد برای علی‌بابا هم همین جنس را داشت. هر سوله و هر توافق مدل خودش را داشت.

مهندس محمود کریمی: از کسانی هم نام ببرم که پشت صحنه کار می‌کردند و هنوز کمتر نامشان گفته می‌شود: مهندس مجتبی موسی‌زاده گیلان، اولین کسی که وقتی آمدم به‌عنوان امین اینجا بود، با خوش‌فکری و درایت در توسعه فیزیکی نقش داشت؛ بعد محمد شکرچیان، ایمان جلیلی و مصطفی ابراهیمی. آن تیم کوچک در هما بار اصلی را برمی‌داشت.

مهندس محمود کریمی: بخش مهم مشورت‌ها این بود که فرایندها را طراحی کن. یادم هست هنوز قراردادهای بهره‌برداری بسته نشده بود، اما فرایندهای پذیرش و جذب و بقیه کارها را طراحی کرده بودیم.

دکتر مهدی محمدی: پس سابقه صنایع اینجا به کارت آمد.

مهندس محمود کریمی: نه صرفاً چون دوست داشتم؛ برایم محرز شده بود بدون آن نمی‌شود کار کرد. مهندس اسدی، مدیرعامل وقت آریانا، توصیه‌های دقیقی داشت؛ جمعیتی با خواسته‌های متنوع داریم و تا دلت بخواهد تعارض منافع پیش می‌آید، پس باید از قبل خیلی چیزها را فکر کنیم.

مهندس محمود کریمی: اگر به اپیزود بعد برسیم، درباره دلیل انتخاب فناپ هم می‌گویم. در مشاهده‌های دنیا و ایران، بنگاه‌های بزرگ را ثروت و نعمتی می‌بینم که موتور پیش‌برنده نوآوری‌اند. به همین دلیل، با لطف و دعوت آن‌ها، فناپ بعد از کارخانه انتخابم شد و هنوز زندگی حرفه‌ای‌ام در همان گروه ادامه دارد.

دکتر مهدی محمدی: عالی. قول می‌گیرم برای داستان بعد از کارخانه، تجربه پلنت و همکاری با مرکز نوآوری اینشورتک سامان و به‌ویژه دوران فناپ دوباره بنشینیم. به نظرم در خلق دو سه موضوع جدی فناپ نقش پررنگی داشتی و حالا هم در شناسا داری.

مهندس محمود کریمی: میزان رنگ و نقش را نمی‌دانم؛ فکر می‌کنم آدم باید کاری را که درست‌تر است انجام بدهد. اگر ارزیابی شما این است، ممنونم.

دکتر مهدی محمدی: اگر نکته پایانی داری، بگو.

مهندس محمود کریمی: ممنونم؛ کار باارزشی می‌کنید. بعضی گفتگوهای تاریخ یادم می‌ماند. از آقای کیارستمی، خدا رحمتش کند، پرسیده بودند در داوری جشنواره‌ها به چه فیلمی نمره بهتر می‌دهی؟ می‌گفت فیلمی که دوست داشتم کاش به جای کارگردانش من ساخته بودم. صندلی‌ای که تو نشسته‌ای باارزش است و خوشحالم این کار را می‌کنید. خیلی هم در بند عنوان دانشگاهی‌ات نیستی؛ این ذوق و منش تو برای ثبت بخشی از تاریخ ارزش دارد و بعداً بهتر می‌شود درباره‌اش قضاوت کرد.

دکتر مهدی محمدی: سلامت باشید، ممنون از لطفت. از محمود کریمی و از شما که تا اینجا گوش کردید متشکرم. امیدوارم در ادامه اپیزود دیگری درباره ادامه نقش محمود کریمی در اکوسیستم نوآوری و دانش‌بنیان داشته باشیم. تا اپیزود بعدی تاریخ شفاهی اکوسیستم نوآوری و دانش‌بنیان ایران، شما را به خدای بزرگ می‌سپارم.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

به عنوان فیوچر وارد شده‌اید. نمایهٔ خود را ویرایش نمایید. بیرون رفتن؟ بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

درباره این قسمت: