تاریخ شفاهی: اپیزود نهم

روایت دکتر بیرنگ

گفتگوی دکتر مهدی محمدی، رئیس انجمن مدیریت فناوری و نوآوری ایران و عضو هیئت‌ علمی دانشگاه تهران، با دکتر علی مرتضی بیرنگ، موسس و رییس مرکز تعاملات بین‌المللی علم و فناوری و معاون بین‌الملل معاونت علمی، فناوری و دانش‌بنیان ریاست جمهوری ایران

گفتگوی دکتر مهدی محمدی، رئیس انجمن مدیریت فناوری و نوآوری ایران و عضو هیئت‌ علمی دانشگاه تهران، با دکتر علی مرتضی بیرنگ، موسس و رییس مرکز تعاملات بین‌المللی علم و فناوری و معاون بین‌الملل معاونت علمی، فناوری و دانش‌بنیان ریاست جمهوری ایران

معرفی

پروژه تاریخ شفاهی اکوسیستم نوآوری و دانش‌بنیان ایران به میزبانی دکتر مهدی محمدی و به تهیه‌کنندگی صابر خسروی در استودیوی تصویر ویکست تولید می‌شود. در هر اپیزود از این پروژه، دکتر مهدی محمدی میزبان یکی از بازیگران، بنیان‌گذاران، افراد موثر، سیاست‌گذاران یا مدیران فعال در اکوسیستم است و در گفتگو با مهمان، تاریخ اکوسیستم را از منظر ایشان مرور می‌کند.

این برنامه علاوه بر نسخه صوتی بر روی آپارات و همچنین یوتیوب قابل دسترسی است. پروژه تاریخ شفاهی اکوسیستم نوآوری و دانش‌بنیان ایران ذیل مجموعه فیوچر تهیه و تولید می‌شود.

ویدئو
پادکست
متن گفتگو

دکتر مهدی محمدی: سلام، من مهدی محمدی هستم. اینجا فیوچر است و در ادامه گفتگوهای تاریخ شفاهی اکوسیستم نوآوری و دانش‌بنیان ایران، امروز با یکی از افراد اثرگذار دو دهه اخیر، به‌ویژه در دیپلماسی علم و فناوری، گفتگو می‌کنیم. علی‌مرتضی بیرنگ، فارغ‌التحصیل دانشگاه شریف، از دهه هفتاد در دفتر مطالعات تکنولوژی شریف فعالیت کرد، اوایل دهه هشتاد در راه‌اندازی پارک فناوری پردیس مشارکت داشت، سپس رایزن فناوری ایران در هند شد و بعد مسئولیت‌های بین‌المللی مرکز همکاری‌های فناوری و معاونت علمی را بر عهده گرفت. از سال ۱۳۹۶ نیز مؤسس و رئیس مرکز تعاملات بین‌المللی علم و فناوری بود. سلام علی جان، امیدوارم خوب باشی. چند سالی است در بخش خصوصی و مدیرعامل یک شرکت فین‌تک هستی. بخش خصوصی بهتر است یا دولت؟

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: مطمئناً بخش خصوصی؛ آرامش روانی بیشتری دارد.

دکتر مهدی محمدی: در این گفتگوی حدود یک‌ساعته می‌خواهیم درباره این سابقه بیست‌ساله صحبت کنیم. در بسیاری از اتفاقات اکوسیستم استارتاپی و دانش‌بنیان، رد پایی از تو هست. از هر جا دوست داری شروع کن.

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: سلام مهدی جان، ممنونم. از دعوت شما خیلی خوشحال شدم. کارهای متفاوت و خط‌شکن را دوست دارم و از کار تکراری خوشم نمی‌آید. در حدود بیست‌وشش سالی که کار می‌کنم، سعی کرده‌ام درگیر این جنس کارها باشم. حتی حالا هم کارمان در بخش خصوصی، روتین و متعارف نیست و همین دردسرهای خودش را دارد.

دکتر مهدی محمدی: از مرکز مطالعات شریف و راه‌اندازی آن شروع کن. فکر می‌کنم از دوره کارشناسی درگیرش شدی.

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: ورودی سال ۱۳۷۵ مهندسی صنایع دانشگاه شریف بودم. همان روز ثبت‌نام، قبل از ثبت‌نام دانشگاه، در چند گروه دانشجویی عضو شدم. دو سال اول تقریباً در ده گروه فعالیت می‌کردم و معاون مجله صنایع هم بودم. بعد همه این کارها را کنار گذاشتم. در خوابگاه با آقای شاه‌میرزایی هم‌اتاقی بودیم. ایشان ایده‌ای درباره مدیریت تکنولوژی داشت؛ مفهومی که در آمریکا شکل گرفته بود. پرسش این بود که چرا با وجود جلوتر بودن آمریکا در تکنولوژی، ژاپنی‌ها در رقابت موفق‌ترند. پاسخ پژوهشی که آن زمان مطرح می‌شد، برتری ژاپنی‌ها در مدیریت تکنولوژی بود. نام دانشگاه و سال دقیق را بعد از این همه مدت به خاطر ندارم؛ شاید ام‌آی‌تی بود. ما هم سؤال‌هایی داشتیم و بر اساس آن‌ها به سمت راه‌اندازی دفتر مطالعات تکنولوژی دانشگاه شریف رفتیم. دفتر در سال ۱۳۷۷ راه افتاد. سال بعد، نخستین دوره مدیریت تکنولوژی را تدوین و اجرا کردیم؛ یک سطح برای دانشجویان و یک سطح برای مدیران دستگاه‌های مختلف. بعد دنبال تأسیس انجمن مدیریت تکنولوژی رفتیم. دانشکده مدیریت شریف در سال ۱۳۷۹ تأسیس شده بود و پیگیری کردیم که مدیریت تکنولوژی به‌عنوان گرایشی در ام‌بی‌ای مطرح شود. سال بعد این بحث در دانشگاه‌های دیگر هم تکرار شد. الگوی دفتر مطالعات تکنولوژی را نیز در دانشگاه‌های دیگر توسعه دادیم. من رئیس دفتر شدم که بعد نامش مرکز مطالعات تکنولوژی شریف شد. آقای شاه‌میرزایی ایتان را راه انداختند و ایده دفترهای مطالعات را در دانشگاه‌های دیگر گسترش دادند.

دکتر مهدی محمدی: آن زمان چند جریان فکری موازی فعالیت می‌کردند: مؤسسه آموزش و تحقیقات صنایع دفاع، شما در دفتر مطالعات تکنولوژی شریف و جریانی در سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی. آن‌ها هم مطالعات و سرفصل‌هایی تدوین کردند که به راه‌اندازی رشته کارشناسی ارشد انجامید. این جریان‌ها زیربنای فکری موضوع را ساختند و ایتان هم در گسترش مفاهیم مدیریت فناوری و اقتصاد دانش‌بنیان اثر داشت. اوایل دهه هشتاد، نسلی از همین دانش‌آموخته‌ها وارد اجرا شد و نهادهایی مثل پارک پردیس را ساخت. ایده پارک از کجا آمد؟

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: آن مقطع، دوره نهادسازی در فناوری بود. البته سابقه پارک‌ها و شهرک‌های علمی در ایران از پردیس قدیمی‌تر است؛ از کاوش در اواخر دهه شصت و شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان در اوایل دهه هفتاد تا پروژه‌هایی در کرمان. بعضی مدیران با بازدید از تسوکوبای ژاپن یا دایدوک کره، می‌خواستند نمونه مشابهی در ایران بسازند. ما نقد داشتیم که آیا واقعاً به شهرک علمی و تحقیقاتی نیاز داریم؟ چنین پروژه‌هایی سرمایه‌گذاری بسیار سنگین دولتی می‌خواستند و در جاهایی برای تغییر ساختار اجتماعی اجرا می‌شدند. نیاز ما بیشتر پارک فناوری و مرکز رشد بود. تجربه‌های قبلی هم هنوز کامل نشده بودند؛ مثلاً شهرک اصفهان با وجود شروع زودتر، مدتی در حد مرکز رشد مانده بود. مرکز همکاری‌های فناوری در آن زمان پروژه‌های انتقال تکنولوژی داشت: پیدا کردن منبع فناوری، انتقال و یادگیری آن. بخش خصوصی فناور هنوز ضعیف بود، ولی مرکز معتقد بود جذب و یادگیری فناوری باید در شرکت‌های خصوصی رخ دهد. کمک کرده بود شرکت‌هایی در زیست‌فناوری، مواد پیشرفته، کامپوزیت، انرژی‌های نو و ماشین‌آلات شکل بگیرند. این شرکت‌ها مشکل فضای فیزیکی داشتند؛ یکی در شهرک صنعتی بود و دیگری در ساختمان مسکونی یا اداری وسط شهر. مرحوم مهندس کازرونی، که در حوزه پژوهشی وزارت مسکن مسئولیت داشت و با شهرک اصفهان و مفهوم پارک فناوری آشنا بود، پیشنهاد داد به‌جای حل جداگانه فضای هر شرکت، یک پارک فناوری برای آن‌ها ایجاد شود. قرار بود الگویی متناسب با شرایط ایران بسازیم. از اینجا ایده پردیس شکل گرفت.

دکتر مهدی محمدی: هسته اولیه چه کسانی بودند؟ خودت و آقای صفاری‌نیا؟

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: آقای صفاری‌نیا پیش از من بودند و من چند ماه بعد، اواخر سال ۱۳۸۰، ملحق شدم. پدر معنوی کار، مهندس کاظمی بود و پروژه با اعتبار و حمایت ایشان جلو رفت. من بیست‌وسه سال داشتم و مهدی صفاری‌نیا چند سال بزرگ‌تر بود. خیلی جاها به این تیم بیست‌وچندساله وقت جلسه نمی‌دادند. نه زمین داشتیم و نه بودجه دولتی. پردیس هم هنوز شهر شکل‌گرفته‌ای نبود؛ جمعیت کمی داشت و امکانات بسیار محدود بود. اتوبان وجود نداشت و از جاده باریک و خطرناک جاجرود می‌رفتیم. تقریباً هر بار تصادفی می‌دیدیم. حتی شرکت‌های بیمه برای کاهش خسارت، هزینه نیوجرسی وسط جاده را تأمین کردند. در این شرایط، ما به شرکت‌هایی که در نقاط خوب تهران، مثلاً خیابان شهید بهشتی، ساختمان داشتند می‌گفتیم آن را بفروشند و برای زمینی پول بدهند که تازه قراردادش را بسته‌ایم و هنوز قسط اولش را هم نداده‌ایم!

دکتر مهدی محمدی: پس ایده اولیه، فضایی برای شرکت‌هایی بود که با کمک مرکز همکاری‌ها شکل گرفته بودند.

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: بله، ولی مشکلات زیادی داشت. اگر مرکز تمام بودجه‌اش را هم به پردیس می‌داد، با قیمت‌های آن روز بیش از بیست سال طول می‌کشید پروژه شکل بگیرد؛ درحالی‌که صدها پروژه دیگر داشت. فقط حقوق تیم را از مرکز می‌گرفتیم. زمین را از شرکت عمران شهر جدید پردیس خریدیم و تنها پیش‌پرداخت قرارداد را از مرکز قرض گرفتیم که بعداً پس دادیم. برای قسط اول هم پول نداشتیم. زمین‌ها را قسطی به شرکت‌ها می‌فروختیم و از اقساط دریافتی، اقساط خرید و زیرساخت را تأمین می‌کردیم. استانداردهایمان هم بالا بود. تأسیسات در تونل‌های آدم‌رو، زیر خیابان‌های اصلی و فرعی تا درِ زمین هر شرکت، اجرا می‌شد؛ کاری که هزینه و سختی پروژه را زیاد کرد.

دکتر مهدی محمدی: طراحی پروژه را چه کسانی انجام دادند؟

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: مدیریت مسائل عمرانی و معماری با مهندس کاظمی بود. معماری های‌تک برای شرکت فناور در ایران سابقه شناخته‌شده‌ای نداشت؛ معمار می‌پرسید دقیقاً چه می‌خواهید بسازید؟ اسناد طراحی فضاهای تحقیق‌وتوسعه و فناوری را جمع‌آوری کردیم و رویدادی گذاشتیم. معماران جوانی را که در جایزه‌های معماری آن سال‌ها رتبه آورده بودند دعوت کردیم و محتوا را در اختیارشان گذاشتیم. طراحی‌های خوبی شکل گرفت و بعضی ساختمان‌ها در رویدادهای بین‌المللی، از جمله در آلمان، جایزه گرفتند. بی‌پولی به یکی از نقاط قوت پردیس تبدیل شد؛ چون برای تأمین پول مجبور بودیم نیاز شرکت‌ها را بشنویم. اگر بودجه بزرگ دولتی داشتیم، ممکن بود بر اساس تصور خودمان چیزی بسازیم که بعداً شرکت‌ها بگویند به دردشان نمی‌خورد. بیش از نود درصد پول پروژه را بخش خصوصی تأمین کرد.

دکتر مهدی محمدی: اگر این الگو تکثیر می‌شد، شاید اصلاً به تعداد زیاد پارک نیاز نداشتیم؛ پردیس را بزرگ‌تر می‌کردیم و یکی‌دو نمونه هم در مناطق دیگر می‌ساختیم. مدل کسب‌وکارش از ابتدا با بخش خصوصی بسته شد و ناچار بود هزینه و منفعت و نیاز شرکت را در نظر بگیرد. به همین دلیل هم رشد و موفقیت بیشتری داشت.

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: پیش از طراحی، اسناد بیش از صد پارک فناوری را برای طرح جامع مطالعه کرده بودیم. بعد از چند پارک خارجی هم بازدید کردیم. پرسش مهمی برایم ایجاد شد که چرا مدل پارک‌ها از کشوری به کشور دیگر این‌قدر فرق دارد؛ چین یک مدل دارد، کشورهای پیشرفته مدلی دیگر و هند هم مدل خودش را. آن زمان ام‌بی‌ای عمومی می‌خواندم، اما درس‌های اختیاری مدیریت تکنولوژی برمی‌داشتم. موضوع پایان‌نامه‌ام را هم به همین پرسش اختصاص دادم. در پایان‌نامه، نقش پارک فناوری را در نظام ملی نوآوری بررسی کردم. پاسخ این بود که پارک می‌تواند ضعف یا حلقه‌های مفقود اجزای دیگر نظام را جبران کند. هرچه نظام ملی نوآوری شکل‌یافته‌تر و کم‌خطاتر باشد، نقش پارک بیشتر به تأمین، فروش یا اجاره فضا محدود می‌شود؛ چنان‌که در کشورهای پیشرفته می‌بینیم. هرچه حلقه‌های مفقود بیشتر باشد، پارک باید به مالکیت فکری، تجاری‌سازی، سرمایه‌گذاری خطرپذیر و دیگر اجزا هم کمک کند. آن زمان مرکز همکاری‌ها به راه‌اندازی مؤسسه توسعه فناوری نخبگان، به‌عنوان یکی از نخستین تجربه‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر، کمک کرده بود؛ پیش از صندوق توسعه فناوری. فکر می‌کنم دکتر حسین دباغیان در ابتدای آن مسئولیت داشتند. فن‌بازار را هم برای نیاز بازاریابی فناوری شرکت‌ها راه انداختیم. اینکه پردیس نقش‌هایی فراتر از پارک‌های متعارف دارد، از همین نگاه ملی می‌آید: چه جزء کمبودداری باید برای شرکت‌ها ایجاد یا تقویت شود؟

دکتر مهدی محمدی: پردیس علاوه بر پارک فناوری، نوعی اکوسیستم کوچک نوآوری ساخت. چند سال درگیر آن بودی و کارمند مرکز همکاری‌ها هم بودی. مرکز از انتقال فناوری تا ایجاد شرکت و پارک فعالیت داشت و بعد بحث دفاتر بین‌المللی و رایزنان فناوری مهم شد. روسیه قدیمی‌ترین دفتر بود و بعد کشورهایی مثل هند اضافه شدند. در بیست‌وهفت، بیست‌وهشت‌سالگی رایزن فناوری ایران در دهلی شدی. داستانش چه بود؟

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: مرکز از زمان فروپاشی شوروی به ایجاد دفتر و انتقال تکنولوژی توجه کرده بود. دفتر روسیه سال‌ها پیش از هند و چین تأسیس شد. سفیر وقت ایران در هند، آقای سیاوش زرگر یعقوبی، هر سال که به تهران می‌آمدند به مهندس سجادی، رئیس مرکز، پیشنهاد می‌دادند نمونه دفتر مسکو در هند هم ایجاد شود. مرکز آن زمان برنامه‌ای برای توسعه دفاتر نداشت و فقط روسیه و اوکراین را داشت. حدود تابستان ۱۳۸۴، دکتر صفری که معاون آسیا و اقیانوسیه وزارت خارجه بودند و از دوره سفارتشان در مسکو با کار مرکز آشنایی داشتند، به این موضوع کمک کردند. پروژه نانو هم در مرکز شروع شده بود. قرار شد کسی به هند برود و بررسی کند دیگران در نانو چه می‌کنند. انتخاب به من رسید. فرایندهای وزارت خارجه و ریاست‌جمهوری حدود یک سال طول کشید و آبان ۱۳۸۵ به دهلی رفتم. عنوان دقیق، وابسته همکاری‌های فناوری بود. باید در کشوری دیگر و در محیط سفارت، یک موجودیت جدید را از صفر می‌ساختم؛ تمرینی برای دیپلماسی فناوری. چند سال بعد، دفاتر چین و بلاروس راه افتادند و در دوره حضور من در معاونت علمی، دفتر وین هم ایجاد شد. در زمان این گفتگو، مرکز چهار دفتر مسکو، دهلی، پکن و وین را دارد.

دکتر مهدی محمدی: در شروع، بیشتر روی نانو متمرکز بودی؟

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: شروعش نانو بود، ولی بعد در فناوری اطلاعات، زیست‌فناوری، انرژی‌های نو و حوزه‌های دیگر هم شبکه‌سازی و همکاری کردیم. آن زمان هند در نانو جزو کشورهای اول بود و ایران فاصله داشت. با دانشمندان برجسته ارتباط برقرار کردم. یک سال سیزده دانشمند برجسته نانوی هند را به ایران آوردیم. یکی از هندی‌ها می‌گفت معمولاً برای یک رویداد یکی از این چهره‌های بزرگ را دعوت می‌کنند؛ چطور سیزده نفر را برای چند روز به ایران بردی؟ این رفت‌وآمدها ایده‌های زیادی به پژوهشگران ما داد. مثلاً در یک کارگاه درباره دارورسانی به مغز و دشواری عبور از سد خونی‌ـ‌مغزی، پژوهشگری از روش دارورسانی از مسیر چشم و لنز صحبت کرد. همین توضیح باعث شد جوانان ما سراغ ایده‌های مرتبط و نانوفرمولاسیون‌ها بروند. بیشتر از آنکه انتقال یک فناوری آماده باشد، یادگیری بود. دانشجویانی هم نزد استادان برجسته رفتند. فاصله ایران و هند کمتر شد و فکر می‌کنم اکنون در تولید مقاله جلوتر هستیم. چهار سال و هفت ماه در هند بودم و با حدود صدونودوچند دانشمند هندی ارتباط برقرار کردم. هنگام پایان مأموریت، طبق عرف دیپلماتیک به شصت نفر از چهره‌های برجسته، مثل رؤسای دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها و مشاور علمی نخست‌وزیر، ایمیل خداحافظی زدم. خرداد ۱۳۹۰ برگشتم. مجموعه پاسخ‌ها و نامه‌هایشان در این سیزده سال همیشه در کشوی میزم بوده و مرورش حالم را خوب می‌کند. مثلاً رئیس شورای مشاوران علمی نخست‌وزیر، همان روز روی سربرگ و با امضای خودش نوشت که پلی میان دانشمندان ایران و هند بودی و شخصاً دلم برایت تنگ می‌شود. تجربه بسیار خوبی بود.

دکتر مهدی محمدی: پیش از ورود به دوره بعد از هند، درباره مدیریت مرکز همکاری‌ها بگو. آن دوره، پارک پردیس و ستادها و دفاتر خارجی شکل گرفتند و مرکز، پیش از تأسیس معاونت علمی، تا حدی نقش آن را بازی می‌کرد. مهندس سجادی و صابر میرزایی نقش پررنگی داشتند. چه روحیه‌ای باعث می‌شد در سازمانی با ساختار دولتی، این همه کار متنوع و چابک اتفاق بیفتد؟

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: در یک سطح، نقش مهندس سجادی، ریسک‌پذیری و حمایتشان از ایده‌های جدید بود. شاید بزرگ‌ترین کار ایشان حمایت از مهندس میرزایی و معاونت پژوهش و برنامه‌ریزی مرکز بود. نانو، سرمایه‌گذاری خطرپذیر، پردیس و بسیاری از بحث‌های نظام ملی نوآوری و سیاست‌گذاری فناوری در همان معاونت شکل گرفت. به ایتان هم به‌عنوان بازوی فکری میدان داده شد. در بخش‌های دیگر معمولاً فردی با عنوان دکتری و رزومه قوی را برای مشاوره یا مدیریت پروژه می‌آوردند؛ آن هم مدل قابل‌قبولی است. اما آقا صابر جوان‌ها را جذب می‌کرد. خود من تازه سال سوم دانشگاه را شروع کرده بودم و بیست سال داشتم که وارد مرکز شدم. با جوان بی‌تجربه مصاحبه می‌کرد و اگر دغدغه، انگیزه و روحیه‌ای فراتر از کارمندی می‌دید، او را می‌آورد. چشم‌انداز می‌داد و اختیار عمل می‌گذاشت. یکی از هنرهایش این بود که پیچیده‌ترین مفاهیم و ساختارها را ساده توضیح می‌داد. چشم‌انداز پردیس را هم برایمان قابل‌فهم کرد. ما گاهی آرزو داشتیم یک بار صدایمان کنند و بپرسند در پردیس چه می‌کنید! جز حقوق، بودجه‌ای نداشتیم؛ فقط ابتدای کار پنجاه میلیون تومان قرض گرفتیم که برگرداندیم. این میزان تفویض اختیار و اعتماد کم‌نظیر بود. برای تک‌تک نیروها وقت می‌گذاشت، مدل ذهنی و حل مسئله‌شان را می‌ساخت و به سراغ پروژه می‌فرستاد. دکتر علی‌محمد سلطانی هم بحث نانو را شروع کرد و بعد دکتر سرکار و دیگران آمدند. نیروها جوان بودند و با یک ایده و چشم‌انداز راه می‌افتادند، بدون اینکه ساختار، مجوز، بودجه و نیروی آماده در اختیارشان باشد. این روحیه حتی در بخش خصوصی هم کم است، چه برسد به دولت آن هم چند دهه پیش. ویژگی دیگر این بود که نیروها را نگه نمی‌داشت. سخت است ده، پانزده سال روی کسی وقت بگذاری و وقتی سازمان دیگری او را خواست، بگویی برو. اما همین باعث شد آدم‌ها در وزارتخانه‌ها و سازمان‌های مختلف پخش شوند و آن تفکر را گسترش دهند.

دکتر مهدی محمدی: من هم این را در ایتان تجربه کردم. ورودی سال ۱۳۸۱ کارشناسی ارشد مدیریت تکنولوژی علامه بودم و حدود سال‌های ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴ یا ۱۳۸۵، در دوره شاه‌میرزایی در ایتان کار کردم. مدیریت تکنولوژی و سیاست‌گذاری را واقعاً آنجا فهمیدم؛ کنار درس، درگیر مسئله و نوشتن بودیم و همه هم بیست‌ودو، بیست‌وسه‌ساله بودیم. در چهار پنج سالی که هند بودی، اتفاقات مهمی افتاد؛ معاونت علمی شکل گرفت و قانون دانش‌بنیان تصویب شد. وقتی برگشتی معاون بین‌الملل مرکز همکاری‌ها شدی. از دوره هند، مسیرت عملاً دیپلماسی فناوری شد و از چهره‌های اصلی این حوزه بودی. در دو سال پیش از رفتن به معاونت علمی، چه زیرساخت‌هایی در مرکز شکل گرفت که بعداً به کارت آمد؟

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: وقتی از هند برگشتم، مهندس سجادی سفیر ایران در مسکو شده بودند و مهندس امیری‌نیا، که بعداً دکتری گرفتند، رئیس مرکز بودند. ایشان هم در بین‌الملل و هم در کمک به مدیریت تکنولوژی نقش داشتند؛ هر جا می‌توانستند کمک می‌کردند. سبکشان با سجادی و میرزایی فرق داشت؛ بسیار جسور و پرانرژی بودند و خستگی نداشتند. جمعه ساعت یازده شب هم ممکن بود درباره کار تماس بگیرند. دو سال و نیم معاونت بین‌الملل مرکز، برای من دوره آمادگی و کارورزی معاونت علمی شد. از نظر نظم کاری و پیگیری هم پا‌به‌پایشان می‌رفتم. گاهی در ماه سه سفر خارجی داشتیم. مثلاً طوری پرواز مالزی را می‌گرفتم که شب در هواپیما باشم، صبح تاسوعا به کوالالامپور برسم و مستقیم از فرودگاه به جلسه بروم؛ از روز کاری تهران و دو روز تعطیلی استفاده می‌کردیم و شب عاشورا برمی‌گشتیم که روز بعد در تهران باشیم. گاهی هم پنجشنبه به پکن می‌رفتیم و جمعه‌شب برمی‌گشتیم. فرساینده بود، ولی شبکه ارتباطی من با وزارت خارجه و کشورهای مختلف را گسترش داد. توسعه دفاتر خارجی مرکز هم در همان دوره زیر مسئولیت من بود. درباره آغاز مفهوم دیپلماسی فناوری هم داستانی هست. اواخر مأموریت من در هند، حدود ۱۳۸۹ یا ۱۳۹۰، هیئتی از ایران به مجمع اس‌تی‌اس در کیوتو رفت. دکتر خرازی، که به‌واسطه سابقه وزارت دعوت شده بودند و در شورای راهبردی روابط خارجی فعالیت داشتند، با آقای امیری‌نیا رفتند. در آنجا با چیدامبارام، مشاور علمی دولت هند، روبه‌رو شدند. نام مرا که آوردند، ایشان شناختند و گفتگو صمیمی شد. یکی از محورهای آن رویداد، دیپلماسی علم و فناوری بود. این جرقه‌ای شد و پس از بازگشت، بخش بین‌الملل مرکز با شورای راهبردی روابط خارجی نخستین سند دیپلماسی فناوری را تهیه کرد. حدود سال ۱۳۹۰ گردش‌کار شد و به رهبری فرستادند؛ ایشان موضوع را برای تهیه سند جامع‌تر به معاونت علمی ارجاع دادند. تا پیش از آن، معاونت علمی معاون بین‌الملل نداشت و مرکز همکاری‌ها تا حدی آن نقش را ایفا می‌کرد. همان حدود، دکتر سالار آملی به معاونت بین‌الملل رفتند. در سال‌های ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱ سندی آماده شد، اما میان معاونت علمی و وزارت خارجه اختلاف بود و وزارت خارجه خواست موضوع از دستور شورای عالی انقلاب فرهنگی خارج شود. دیپلماسی فناوری نیازمند همکاری دستگاه‌های علمی و دیپلماتیک است و نمی‌شود یک دستگاه بگوید همه کار با من است. بعد از آمدن دکتر ستاری در سال ۱۳۹۲، سوابق را برایشان بردم و اجازه گرفتم گره وزارت خارجه را باز کنم. با اصلاح سند و گرفتن نظر وزارت خارجه، همراهی آن‌ها جلب شد. موضوع دوباره در ستاد راهبری نقشه جامع علمی مطرح شد، ولی این بار وزارت علوم گفت کار مربوط به ماست. دکتر سالار آملی هم به وزارت علوم رفته بودند. یادم هست دکتر مخبر دزفولی در جلسه گفتند تا دیروز که در معاونت علمی بودید این کار را متعلق به آنجا می‌دانستید و حالا می‌گویید کار وزارت علوم است. دکتر فرهادی نامه‌ای نوشتند و موضوع برای بار دوم از دستور خارج شد. حدود ۱۳۹۴ یا ۱۳۹۵، در فضای بحث نفوذ علمی، گزارشی به رهبری ارائه شد و مأموریتی به شورای عالی انقلاب فرهنگی برای سامان دادن این روابط داده شد. پس از حدود یک سال رفت‌وبرگشت و مشارکت دستگاه‌ها، سند جامع روابط علمی بین‌المللی کشور در اواخر ۱۳۹۵ تصویب و اردیبهشت ۱۳۹۶ با امضای رئیس‌جمهور ابلاغ شد. این نخستین سند بالادستی کشور در این حوزه بود و برای اجرای آن به معاونت علمی مأموریت داد. مبنای تأسیس مرکز تعاملات بین‌المللی هم شد. مرکز را به شورا معرفی کردیم، پاییز ۱۳۹۶ راه افتاد و برایش بودجه گرفتیم. اختلاف با وزارت علوم ادامه داشت. حدود سال ۱۳۹۸ هم نامه‌ای با امضای دکتر غلامی و دکتر ستاری برای دبیر شورا، دکتر عاملی، آماده شد که نقش اجرایی معاونت را به هماهنگی در مواقع لزوم محدود کند. من در آن جلسه نبودم؛ فکر می‌کنم دکتر الیاسی بودند. دکتر ستاری هم سفر استانی بودند. دکتر مخبر و دکتر عاملی با تغییر چیزی که قبلاً تصویب و ابلاغ شده بود مخالفت کردند. این از چالش‌های میان معاونت علمی و وزارت علوم بود.

دکتر مهدی محمدی: پس این مسیر از اوایل دهه نود شروع شد و تا سال ۱۳۹۶، با چند بار رفت‌وبرگشت، به تأسیس مرکز رسید.

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: بله، حدود شش سال. در این فاصله کارهای دیگری هم شد. در دوره مرکز همکاری‌ها، با وزارت خارجه توافق کردیم برای دیپلمات‌های در آستانه اعزام یا ارتقا، دوره دیپلماسی فناوری در پارک پردیس برگزار کنیم. بعد در معاونت علمی، برنامه اقدام مشترک دیپلماسی فناوری میان دکتر ظریف و دکتر ستاری در سمینار سفرا امضا شد؛ حدود ۱۳۹۳ یا ۱۳۹۴ و در دولت اول آقای روحانی. در دوره مسئولیت من، بیش از ششصد دیپلمات این دوره‌ها را گذراندند. برای بعضی ارتقاهای دیپلماتیک، گذراندن این سرفصل لازم شد. دکتر الیاسی درباره سیاست‌گذاری و ساختار فناوری کشور صحبت می‌کردند؛ خانم دکتر حامدی‌فر از سیناژن درباره زیست‌فناوری و دکتر سرکار یا همکارانشان درباره نانو. بازدید از شرکت‌ها و پارک هم داشتیم. فرد تصویری واقعی از وضعیت دانش‌بنیان کشور می‌گرفت. بسیاری از ارتباط‌ها و سرنخ‌هایی که بعداً سفارتخانه‌ها می‌دادند، از همان دوره‌ها شروع شد. وقتی در کشور مأموریت با موضوعی روبه‌رو می‌شدند، می‌دانستند آن را برای چه کسی در ایران بفرستند. تقریباً روزی نبود که دست‌کم پنج نامه از اداره‌کل‌های مختلف وزارت خارجه نداشته باشم.

دکتر مهدی محمدی: از سال ۱۳۹۲، با آمدن دکتر ستاری و نگاهشان به استارتاپ‌ها، شرکت‌های کوچک و متوسط و دانش‌بنیان، تو دو نقش داشتی: به بین‌المللی شدن این فضا تحرک دادی و در شکل‌گیری اکوسیستم نوآوری شریف، هم در بازگشت نخبگان و هم در ایجاد بعضی فضاهای استارتاپی، نقش داشتی. اول از شکل‌گیری آن فضاها بگو.

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: کمی قبل‌تر شروع کنم. آذر ۱۳۹۲، وقتی هنوز در مرکز همکاری‌ها بودم، از دفتر دکتر ستاری تماس گرفتند. پیش از آن فقط یک بار در جلسه عمومی دیده بودمشان. هم پیشنهاد مسئولیت بین‌الملل معاونت علمی را دادند و هم راه‌اندازی بین‌الملل بنیاد ملی نخبگان را؛ بنیاد تا آن زمان بیشتر نگاه داخلی داشت. گفتم باید با رئیس مرکز صحبت کنید. پس از رفت‌وبرگشت‌هایی، مرکز با رفتنم موافقت کرد. ابتدا حکم مشاور رئیس بنیاد در امور بین‌الملل گرفتم. حدود یک ماه بعد، با رفتن دکتر سالار آملی به وزارت علوم، مسئولیت بین‌الملل معاونت علمی را هم بر عهده گرفتم. در معاونت مستقر بودم و برای بنیاد هم تیم گذاشتیم. اول آذر ۱۳۷۷، در بیست‌سالگی و سال سوم دانشگاه، کارم را در مرکز همکاری‌ها شروع کرده بودم؛ اول آذر ۱۳۹۲، دقیقاً پانزده سال بعد، به معاونت علمی رفتم. در آن پانزده سال در سیاست‌گذاری فناوری، تجاری‌سازی و شرکت‌های فناور تجربه پیدا کرده بودم و نمی‌خواستم خودم را فقط به کار بین‌الملل محدود کنم. جوان و پرانرژی بودیم؛ معمولاً شش صبح به دفتر می‌رفتم و تا ده شب کار می‌کردم، پنجشنبه‌ها کمی زودتر. همان ماه‌های اول می‌دیدم هر دانشگاهی از دکتر برای خرید تجهیزات پول می‌خواهد. در شورای معاونان، تجربه شبکه آزمایشگاهی نانو و کار دکتر رضا اسدی‌فرد را مطرح کردم. دکتر ستاری بسیار باهوش، ریسک‌پذیر و حامی بودند. اگر در یک دقیقه منطق موضوع را توضیح می‌دادی، حمایت می‌کردند و برای بودجه یا مصوبه هم پیگیری می‌کردند. همان‌جا گفتند برای دکتر اسدی‌فرد جلسه بگذارید. بعضی معاونان مخالف بودند که بودجه باید در اختیار خودمان باشد؛ متأسفانه در بسیاری از نهادهای دولتی، پول به موقعیت شما اعتبار می‌دهد. اما دکتر محکم ایستادند و گفتند کار زیر نظر خودشان باشد. تجربه شبکه نانو ارتقا یافت و شبکه آزمایشگاهی فناوری‌های راهبردی شکل گرفت. در پروژه‌های موردی هم همین‌طور بود. مثلاً شناسایی باقی‌مانده سموم و آلاینده‌ها و تقلبات غذایی را، که در مرکز شروع کرده بودیم، به‌عنوان موضوع مهم سلامت مطرح کردم. دکتر دیناروند، رئیس سازمان غذا و دارو، دعوت شدند و دکتر ستاری گفتند هرقدر شما بگذارید، یک‌سومش را ما می‌آوریم. بنا بود معاونت پنج میلیارد و طرف وزارت بهداشت پانزده میلیارد تومان بیاورد؛ اما وزارت بهداشت پنجاه میلیارد آورد و پروژه با حضور دکتر قاضی‌زاده هاشمی افتتاح شد، درحالی‌که سهم پنج‌میلیاردی معاونت هنوز کامل نشده بود. در همان ماه‌های اول، افراد باتجربه را برای توضیح ادبیات استارتاپ و اکوسیستم نزد دکتر می‌آوردم. کتاب «شناخت دره سیلیکون» هم با دکتر تابش، محمد مروتی و محمد اکبرپور شکل گرفت و تجربه سیلیکون‌ولی مستند شد؛ با اینکه مستقیماً جزء وظایف بین‌الملل من نبود. کار آنکتاد هم از بخش بین‌الملل شروع شد و زحمت اصلی را معاونت سیاست‌گذاری شما کشید. سعی می‌کردم هرجا می‌توانم کمک کنم و دانش بین‌المللی همه اجزای معاونت ارتقا پیدا کند؛ حتی بخش اداری و مالی باید با مفاهیم روز تأمین مالی و فین‌تک آشنا می‌شد. برای هر بخش، سفر و بازدید مرتبط با حوزه خودش تنظیم می‌کردیم. فکر می‌کنم از ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۸ توانستیم تجربه و شناخت بین‌المللی بخش‌های مختلف، از ستادها تا صندوق حمایت از پژوهشگران، را چند پله ارتقا بدهیم.

دکتر مهدی محمدی: هنوز از شریف نگفتی!

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: بله، اگر رهایم کنی تا شب حرف می‌زنم! آن اوایل در میان معاونان دکتر، من شریفی بودم؛ بعداً مهدی الیاسی هم آمد. در دانشگاه هم شناخت و اعتباری داشتم. برای پروژه‌های معاونت با شریف، مثلاً در همکاری با دکتر ربیعی، اصرار داشتند من از طرف معاونت مسئول پیگیری باشم، حتی اگر موضوع مربوط به ستاد فناوری اطلاعات بود. می‌گفتم کار اصلی من چیز دیگری است، ولی در نهایت ناظر تعداد زیادی از پروژه‌ها شدم؛ ناظر به معنی کسی که دنبال کارها در معاونت می‌دود، نه کسی که فقط گزارش می‌گیرد. بخش عمده ایده و اجرا متعلق به مجید ده‌بیدی‌پور و همکارانش بود. حتماً او را هم برای این گفتگوها دعوت کنید. من بیشتر نقش حمایت و پیگیری داشتم؛ از تبدیل سوله‌ها و کارگاه‌ها به مجتمع فناوری دانشگاه تا طرح کیمیا. گاهی می‌گفتم این دیگر کار من نیست، ولی کار روی زمین مانده بود و آن را برای گرفتن بودجه و پیشبرد امور پیگیری می‌کردیم. نقش کوچکی در توسعه اکوسیستم شریف داشتم.

دکتر مهدی محمدی: از دوره مسئولیت تو، سه مسیر کاری شکل گرفت: همکاری‌های بین‌المللی، توسعه صادرات و بازگشت نخبگان. همکاری‌ها را آقای علایی پیگیری می‌کردند؛ مسیرهای صادراتی و ملاقات‌های تجاری هم راه افتاد. اما برنامه بازگشت نخبگان، در رشد اکوسیستم استارتاپی نقش بزرگی داشت. مهم است که نگاه دانشگاهی مثل شریف یا تهران، از فرستادن دانشجو به خارج، به ماندن و راه‌اندازی استارتاپ یا بازگشت برای استارتاپ و هیئت‌علمی شدن تغییر کند. درباره هر سه بگو، به‌ویژه ایده بازگشت.

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: در همکاری فناوری، طراحی من در معاونت با مرکز همکاری‌ها فرق داشت. معاونت نباید خودش مجری پروژه انتقال فناوری می‌شد. بخشی از اختلاف‌های قبلی هم از رقابت دو نهاد می‌آمد؛ اگر همان کارهای مرکز را در معاونت تکرار می‌کردم، اختلاف بیشتر می‌شد. گفتیم باید زمین بازی و ساختار تسهیل‌گر فراهم کنیم. مثلاً مرکز در روسیه دفتر و پروژه داشت، اما می‌گفتند اگر طرف روس پروژه را متوقف کند، ساختار بالاتری برای پیگیری نداریم. پیشنهاد تشکیل کمیته مشترک فناوری را مطرح کردیم. آندری فورسنکو، دستیار علمی رئیس‌جمهور روسیه، با دعوت مرکز به ایران آمده بود. موضوع را با ایشان گفتیم و چند ماه بعد دکتر ستاری به روسیه دعوت شدند. ما کمیته می‌خواستیم، اما روس‌ها پیشنهاد کمیسیون عالی دادند؛ سطحی بالاتر از کمیسیون مشترک معمول که غالباً وزیر مسئول آن است. توافق شد از طرف آن‌ها روگوزین، معاون نخست‌وزیر، و از طرف ایران دکتر ستاری مسئول باشند. ده کمیته هم زیر آن شکل گرفت. نگاه ملی داشتیم؛ مثلاً همکاری دانشگاهی را هم گذاشتیم و به دکتر تهرانچی، رئیس وقت دانشگاه شهید بهشتی که در روسیه درس خوانده بودند، سپردیم. از آن زمان نشست رؤسای دانشگاه‌های برتر ایران و روسیه، یک سال در ایران و یک سال در روسیه، برگزار شد و پروژه‌هایی از آن درآمد. در نانو، زیست‌فناوری، هوافضا و حوزه‌های دیگر هم کمیته داشتیم. ساختار سالانه‌ای بود که مسائل پروژه‌ها در سطح بالا حل شود. بعد با تغییر مسئولیت روگوزین و آمدن فردی با سابقه معاونت وزارت دفاع که آن روحیه را نداشت، کار وقفه پیدا کرد. من هم از معاونت رفتم. بعد در دوره دکتر دهقانی تلاش شد احیا شود. درباره چین، کمبودها را تحلیل کردیم و با آکادمی علوم چین صندوق مشترک راه ابریشم را راه انداختیم. آکادمی آنجا با فرهنگستان‌های ما فرق دارد؛ مجموعه بزرگی از مؤسسات، دانشگاه‌ها و فعالیت‌های اقتصادی است. از طرف ایران، صندوق حمایت از پژوهشگران در دوره دکتر ضرغام مسئول شد و فراخوان‌ها و پروژه‌های مشترکی شکل گرفت. با اتریش هم کار مشابهی داشتیم. پس از برجام، از فرصت به‌وجودآمده برای تعمیق روابط راهبردی و همکاری فناوری با چین و روسیه استفاده کردیم. آن‌ها هم می‌فهمیدند که در شرایط امکان ارتباط با اروپا، همچنان این همکاری را جدی گرفته‌ایم. تصور من این بود که یادگیری فناوری با چین و روسیه عملی‌تر است؛ در اروپا اغلب نگاه از بالا به پایین داشتند. با اتریش جلو رفتیم، ولی وقت زیادی صرف بقیه اروپا نکردیم. این‌ها نمونه نهادسازی بود تا اکوسیستم بتواند از آن استفاده کند. مسیر دوم، توسعه کسب‌وکار بین‌المللی بود. کمتر از واژه صادرات استفاده می‌کردم، چون ممکن است صرفاً به تولید در ایران، ارسال کالا و برگرداندن پول تعبیر شود؛ درحالی‌که توسعه کسب‌وکار بین‌المللی می‌تواند ایجاد خط تولید در خارج یا شرکت مشترک را هم شامل شود و باید در حمایت ما بگنجد. با شرکت‌های باتجربه جلسه می‌گذاشتم و می‌پرسیدم اگر جای من بودید چه می‌کردید و از ما چه می‌خواهید؟ پاسخ‌ها را به فهرستی از نیازها تبدیل کردیم. هر شرکت نمی‌تواند برای خودش همه خدمات حقوقی، مالکیت فکری، برندینگ و مانند آن را داشته باشد. کریدور توسعه صادرات را راه انداختیم و ارائه‌دهندگان خصوصی خدمات را به‌صورت مجازی زیر یک سقف آوردیم. برای شرکت دانش‌بنیان، ارزیابی آمادگی صادراتی رایگان انجام می‌دادیم؛ مثل چکاپ، ضعف‌ها را مشخص می‌کردیم و می‌گفتیم چه خدماتی می‌تواند از این ارائه‌دهندگان بگیرد. یارانه هم می‌دادیم، ولی می‌توانست خدمت را از جای دیگری بگیرد. برای مشکل تأمین مالی، صندوق توسعه صادرات و تبادل فناوری ایجاد شد. برای حضور فیزیکی هم پایگاه‌های صادراتی و نمایشگاه‌های دائمی راه افتاد. در همه این‌ها، مصرف‌کننده نهایی بخش خصوصی بود و مدل باید طوری طراحی می‌شد که خودش به مشارکت علاقه‌مند باشد. ارائه‌دهندگان خدمات و مجریان پایگاه‌ها هم خصوصی بودند. شرکت‌های مدیریت صادرات یا ای‌ام‌سی و کنسرسیوم‌ها را هم توسعه دادیم. مثلاً سازنده یک تخت بیمارستان نمی‌تواند با یک محصول در بازار خارجی حضور مؤثر داشته باشد. یک شرکت مدیریت صادرات، سبدی از صد محصولِ بیست یا پنجاه شرکت جمع می‌کند، یک کاتالوگ و یک غرفه دارد، هزینه‌ها را سرشکن و پیگیری را تخصصی می‌کند؛ انگار شرکت‌ها بخش صادراتشان را برون‌سپاری کرده‌اند. درباره دیپلماسی فناوری هم رابطه دوطرفه است: دستگاه دیپلماسی به توسعه فناوری کمک می‌کند و دستاوردهای فناوری، ظرفیت دیپلماسی را بالا می‌برد. دکتر ظریف گاهی می‌گفتند وزیر خارجه کشور مهمان اول پردیس را ببیند، بعد به جلسه من بیاید. می‌گفتند دیدن این توانمندی‌ها موضع طرف را در مذاکره عوض می‌کند؛ متوجه می‌شود با کشوری توانمند در فناوری روبه‌روست. همراهی هیئت‌های تجاری در سفرهای وزیر خارجه هم از کارهای تازه‌ای بود که ایشان شروع کردند. ابتدای دولت آقای روحانی، نامه‌ای برای این موضوع آماده کرده بودیم. می‌گفتیم در کشورهای دیگر، رئیس‌جمهور در سفرهای خارجی صد، دویست یا سیصد فعال اقتصادی همراه می‌برد و از ظرفیت سیاسی برای بازارگشایی و حل گره پروژه‌ها استفاده می‌کند. کمیته‌ای با وزارت خارجه و تشریفات ریاست‌جمهوری تشکیل شد، ولی جلو نرفت و تقریباً ناامید شدیم. بعد دکتر ظریف خودشان شروع کردند و از اتاق بازرگانی خواستند هیئتی همراهشان باشد. با توجه به ارتباط خوبمان با وزارت خارجه و برنامه اقدام مشترک، سهمی هم به دانش‌بنیان‌ها دادند؛ مثلاً از پنجاه شرکت، پنج شرکت را معاونت علمی معرفی کند. اتاق بازرگانی می‌گفت بخش خصوصی را باید ما معرفی کنیم، اما دکتر ظریف و آقای حق‌بین، مدیرکل اقتصادی وقت، محکم حمایت کردند. در چند سفر همراهشان بودم؛ سفری نبود که در سخنرانی و مذاکره به شرکت‌های دانش‌بنیان و حوزه کاری‌شان اشاره نکنند. مثلاً درباره سیناژن و دستاوردهای زیست‌فناوری توضیح می‌دادند. بعد به دکتر ستاری گفتم شما هم در سفرها شرکت‌ها را همراه ببرید. چند ماه صحبت کردیم تا متقاعد شدند. فکر می‌کنم نخستین بار در سفر اتریش، حدود سال ۱۳۹۵ یا شاید ۱۳۹۶، شرکت‌ها رفتند و نشست تجاری و ملاقات‌های کسب‌وکار برگزار شد. خودم آن سفر نتوانستم بروم. بعد سفرهای آفریقایی، از جمله اوگاندا و کنیا، با حضور تعداد زیادی شرکت دانش‌بنیان انجام شد و خوب جواب داد. در روسیه هم خرداد ۱۳۹۸، آخرین سال مسئولیت من، چنین برنامه‌ای داشتیم. سفرهای چین احتمالاً بعد از من بود. کم‌کم همراهی هیئت کسب‌وکار در سفرهای دکتر ستاری جا افتاد. شرکت‌ها ابتدا اعتماد یا رغبت زیادی نداشتند، ولی هر شرکتی یک بار شرکت می‌کرد، برای دفعات بعد اصرار داشت دوباره باشد؛ درحالی‌که ظرفیت محدود بود. در کنار نهادسازی و توانمندسازی، این نشست‌ها هم کمک کرد. در دستورالعمل‌های کریدور، بخشی از هزینه دعوت مهمان یا هیئت خارجی برای مذاکره با شرکت دانش‌بنیان را هم معاونت می‌پرداخت.

دکتر مهدی محمدی: توسعه کسب‌وکار بین‌المللی را توضیح دادی. هنوز برنامه نخبگان برای من پررنگ‌ترین بخش است؛ تغییری در نگاه به متخصصان ایرانی خارج از کشور. یادم هست در سفر نیویورک، دیداری با ایرانیان گذاشته شد و سال‌های بعد هم ادامه یافت. این آشنایی با ایران و تسهیل بازگشت از کجا شروع شد؟ می‌دانم بعداً چالش‌هایی هم برایت داشت، ولی اثر ماندگاری گذاشت.

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: وقتی اواخر آبان ۱۳۹۲ دکتر ستاری مرا دعوت کردند، گفتند بنیاد همیشه رویکرد داخلی داشته و برای ایرانیان خارج هم فکری بکنید. واقعاً ایده آماده‌ای نداشتیم. هنوز یک هفته نگذشته بود که می‌پرسیدند چند نفر را برگرداندی! در همان هفته، برنامه کشورهای دیگر را بررسی کردیم؛ چین، کره، هند، تایوان و بعضی کشورهای اروپایی. در چین برنامه‌های جذب استعداد در آکادمی علوم، در کره برنامه «برین پول» و در تایوان تجربه متخصصان بازگشته در پارک هسینچو و صنایع نیمه‌هادی را دیدیم. پاورپوینتی آماده و هفته بعد در شورای معاونان بنیاد ارائه کردم که مسیر چنین برنامه‌ای تقریباً روشن است. خوششان آمد، ولی باز می‌پرسیدند چند نفر برگشته‌اند! تیم کوچکی راه انداختیم. چند هفته بعد مسئولیت معاونت علمی را هم گرفتم، اما تیم بین‌الملل بنیاد ادامه داد و بزرگ‌تر شد. از مشورت دکتر سرکار و مهندس میرزایی استفاده می‌کردم و پنجشنبه‌ها جلسه داشتیم. ایده برنامه را دکتر سرکار دادند. ایشان سال‌های قبل در ستاد نانو، برنامه‌ای آزمایشی برای متخصصان ایرانی خارج اجرا کرده بودند؛ برای بازگشتشان دوره پسادکتری و راهکارهای دیگری تعریف می‌کردند. مثل تجربه شبکه آزمایشگاهی نانو، این برنامه را هم ارتقا و تعمیم دادیم. حتی پیش‌نویس اول آیین‌نامه را خود دکتر سرکار نوشتند. حدود پنج دانشگاه و پژوهشگاه را برای اجرای آزمایشی انتخاب کردیم. نمی‌خواستیم ناگهان فراخوان عمومی بدهیم. به نظر من، کارهای نمایشی و شعاری دوره قبل درباره ایرانیان خارج، بی‌اعتمادی ایجاد کرده بود و تبلیغ گسترده همان تصویر را زنده می‌کرد. می‌خواستیم خود افراد، دهان‌به‌دهان خبر بدهند که برنامه‌ای واقعی وجود دارد. دوستانی مثل محمد مروتی و دیگران هم اطلاع می‌دادند. ماه‌های اول تعداد استفاده‌کنندگان بسیار کم بود؛ بعضی می‌گفتند فقط درخواست دادیم ببینیم واقعی است یا نه. عدد دقیق یادم نیست؛ شاید در شش هفت ماه اول چند ده نفر. بعد که گروه اول تجربه مثبتشان را منتقل کردند، رشد چندبرابری و نمایی شد. حتی پیش از شروع برنامه، در سایت بنیاد بخش تماس برای ایرانیان خارج گذاشتیم؛ کسی مثلاً درباره سربازی سؤال می‌کرد و چند ساعت بعد جواب می‌گرفت. برای فردی در آمریکا یا کانادا عجیب بود که پاسخ از ایران نیمه‌شب آمده است. در تیم، فرهنگی ساختیم که محدود به ساعت اداری و تعطیلی نباشد. سیدعلی حسینی نقش کلیدی داشت. همکاران انگار کار خواهر یا برادر خودشان را پیگیری می‌کردند؛ حتی برای پیگیری پرونده فرد، خودشان به نظام‌وظیفه می‌رفتند. در سفر سال ۱۳۹۳ دکتر روحانی به نیویورک، حدود صد نفر از ایرانیان دانشگاه‌های مختلف را از شهرها و ایالت‌های گوناگون دعوت کردیم و هزینه حضورشان هم داده شد. خودم آن برنامه نبودم. دکتر ستاری، دکتر نهاوندیان و دکتر ظریف درباره علم و فناوری، اقتصاد و روابط خارجی صحبت کردند و دکتر روحانی هم آمدند. از قبل کارگروه‌هایی تشکیل شده بود. بازخورد خیلی خوب بود؛ بعضی شرکت‌کنندگان در فیسبوک نوشتند به این تیم جدید اعتماد کرده‌ایم. این برای ما مهم بود. ماه‌های بعد، برنامه همکاری با متخصصان و کارآفرینان ایرانی خارج از کشور تدوین شد و تعداد مشارکت‌کنندگان بالا رفت.

دکتر مهدی محمدی: پذیرش محدود به دانشگاه‌های برتر بود؟ صد دانشگاه یا بعداً چهارصد دانشگاه؟

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: فکر می‌کنم ابتدا دامنه دانشگاه‌ها بیشتر بود و بعد به حدود صد دانشگاه محدودش کردیم؛ استقبال زیاد و بودجه محدود بود. به افراد نمی‌گفتیم حتماً برگردید. اگر کسی به هر دلیل، حتی به خاطر خانواده و پدر و مادر، می‌خواست برگردد، این برنامه تسهیل می‌کرد. فاصله میان ورود فرد تا ارزیابی و تأیید مدرک، تعیین تکلیف سربازی و شروع کار گاهی یک سال یا بیشتر بود. برنامه این فاصله را پر می‌کرد. پیش از آمدن، کارها را آنلاین انجام می‌داد و از روز اول می‌توانست مشغول شود.

دکتر مهدی محمدی: چقدر از این افراد استارتاپ راه انداختند؟ خیلی‌هایشان را می‌شناسیم.

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: از شروع برنامه تا خروج من در شهریور ۱۳۹۸، حدود هزاروچهارصد نفر آمدند. بعضی جذب شرکت‌های خصوصی شدند؛ حتی با وجود پیشنهاد هیئت‌علمی، تحقیق‌وتوسعه شرکت را ترجیح دادند. بعضی استارتاپ راه انداختند؛ مثلاً میلاد منشی‌پور و تپسی، یا حامد تاج‌الدین و آچاره از خروجی‌های برنامه بودند. بعضی هم هم‌زمان فعالیت دانشگاهی و استارتاپی داشتند و عده‌ای هیئت‌علمی شدند. برای آمار دقیق‌تر، علی حسینی و همکاران بهتر می‌توانند توضیح بدهند. در سفرهای بعدی نیویورک هم برنامه را معرفی می‌کردیم. مثلاً سال ۱۳۹۴ حدود سیصد پیشنهاد رسید از کسانی که می‌خواستند دکتر ستاری را ببینند و طرحشان را ارائه کنند. داوری و انتخاب می‌شدند و از صبح تا ده شب، جلسه‌های نیم‌ساعته می‌گذاشتیم. از دانشجویان حاضر در نیویورک کسی را می‌گذاشتم مطالب و قول‌ها را تایپ کند؛ بعد از دیدن ده‌ها نفر در سه روز، نمی‌شد همه چیز را به حافظه سپرد. چند ماه بعد که کسی می‌گفت ژانویه برای دیدار خانواده می‌آیم، در فایل می‌دیدیم چه هماهنگی، بازدید یا جلسه‌ای قول داده‌ایم. بعداً استفاده از ظرفیت متخصصان خارجی هم به برنامه اضافه شد؛ مثل کاری که کشورهای دیگر علاوه بر متخصصان خودشان می‌کنند. آن بخش هم‌زمان با خروج من بود و علی حسینی و همکاران ادامه دادند.

دکتر مهدی محمدی: خیلی خوشحال شدیم. فکر می‌کردم یک ساعت صحبت کنیم، اما یک ساعت و نیم شد.

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: من هم سعی کردم خلاصه بگویم، وگرنه خیلی مفصل‌تر می‌شد!

دکتر مهدی محمدی: شاید دوباره وقتی بگیرم و درباره بعضی موضوع‌ها بیشتر صحبت کنیم. از نزدیک می‌دانم چقدر برای این‌ها زحمت کشیده شد. خودم هم از ورود به معاونت و نقشی که در آشنایی من با افراد کلیدی، به‌ویژه در اقتصاد دیجیتال داشتی، خاطره خوبی دارم. پیش از آن ارتباط زیادی نداشتیم، اما همیشه دغدغه‌ات ملی و اکوسیستمی بود. ممنونم که آمدی و وقت گذاشتی. امیدوارم باز هم گفتگو کنیم. نکته‌ای مانده؟

دکتر علی‌مرتضی بیرنگ: خیلی ممنونم. اگر لازم بود درباره هرکدام از موضوع‌ها بیشتر توضیح بدهیم، در خدمتتان هستم.

دکتر مهدی محمدی: در این گفتگو، ابعاد بین‌المللی توسعه اکوسیستم دانش‌بنیان و نوآوری کشور در دو دهه گذشته را از تجربه آقای بیرنگ مرور کردیم. به نظرم بسیاری از ابعاد پنهان اتفاقات روشن‌تر شد. ممنونم که همراه ما بودید؛ امیدوارم برایتان مفید بوده باشد. متشکرم.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

به عنوان فیوچر وارد شده‌اید. نمایهٔ خود را ویرایش نمایید. بیرون رفتن؟ بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

درباره این قسمت: